مقطع حساس‌کنونی

حکیم فقید و دوست دورو

حکیم دانایی از کوچه‌ای می‌گذشت. جمعی از علاقه‌مندان علم و دانش که در کوچه بودند، به او گفتند: سلام بر تو ای‌مرد. به وجناتت می‌خورد حکیم دانایی باشی.
کد خبر: ۱۱۵۸۱۶۹

حکیم گفت: سلام بر شما جوانان جویای علم، بلی همینطور است.

یکی از جوانها گفت: ای حکیم، اگر راست میگویی بگو میزان عقل هرکس را از کجایش بفهمیم؟

حکیم گفت: ساده است از حرفهایی که میزند.

جوان پرسید: اگر هیچ حرف نزد چی؟

حکیم گفت: هیچکس آنقدر عاقل نیست که همیشه سکوت کند.

جوانان که از این جمله حکیم به وجد آمده و فهمیده بودند واقعا حکیم جالبی است، گفتند: ای حکیم، شاگرد نمیخواهی؟

حکیم گفت: اتفاقا چرا شاگردم شوید برویم.

آنگاه بههمراه شاگردان جدیدش به سمت جنگل رفتند. ناگهان از دور جانوری وحشی را دیدند که به سمت آنها آمد. حکیم گفت: بچهها نترسید، چرا که از دوست دورو بیشتر از جانور وحشی در هراس میباید بود، چرا که جانور وحشی بدنت را زخمی میکند، اما دوست دورو روحت را خراش میدهد...

هنوز جمله قصار حکیم به انتها نرسیده بود که جانور وحشی به آنها رسید و حکیم را خورد. شاگردان نیز گریختند. یکی از شاگردان در حالی که میدوید به شاگرد دیگر گفت: مرحوم حکیم را چگونه دیدی؟

شاگرد دیگر گفت: دو حکمت گفت که هردو حکمتهای نابی بودند، اما خب، دومی را جای خوبی نگفت. روحش شاد و یادش گرامی باد.

امید مهدینژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها