حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
برداشت اول:
شخص مایهداری سخت بیمار بود و هیچیک از طبیبان نتوانسته بودند او را مداوا کنند. تا آنکه پیری نزد وی آمد و گفت: «ای مایهدار، درمان تو این است که برای ساعتی پیراهن خوشبختترین مرد شهر را بر تن کنی.» مایهدار تمام ملازمان و محافظان و کاسهلیسان را روانه کرد تا خوشبختترین مرد شهر را پیدا کنند. در اینهنگام برق رفت و از آنجا که شخص مایهدار با دستگاه اکسیژن تنفس میکرد، کسی نبود تا برق اضطراری را روشن کند و شخص مایهدار جان به جانآفرین تسلیم کرد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
برداشت دوم:
شخص مایهداری سخت بیمار بود و هیچیک از طبیبان نتوانسته بودند او را مداوا کنند. تا آنکه پیری نزد وی آمد و گفت: «ای مایهدار، درمان تو این است که برای ساعتی پیراهن خوشبختترین مرد شهر را بر تن کنی.» مایهدار تمام ملازمان و محافظان و کاسهلیسان را روانه کرد تا خوشبختترین مرد شهر را پیدا کنند. اما آنها هیچکس را نیافتند که کاملا از زندگی خود راضی باشد.
ثروتمندان بیمار بودند و سالمها خانواده خوبی نداشتند و خانوادهدارها مستاجر بودند و تاجرها از کسادی بازار مینالیدند و واردکنندهها از افزایش نرخ ارز شکایت داشتند و رانتخواران از افشاگری رسانهها گله میکردند و مدیران فرتوت از قانون منع بهکارگیری بازنشستگان ناراضی بودند و کلا وضع خاصی بود.
شبهنگام پوریا، فرزند ارشد شخص مایهدار از کنار کلبهای محقر میگذشت. صدای پیرمردی را شنید که میگفت: «کارم را تمام کردم. نان خشکم را خوردم و اکنون میتوانم روی زمین سفت بخوابم. آه من بسیار خوشبختم...» پوریا دستور داد پیراهن پیرمرد را بگیرند و نزد پدرش ببرند تا شفا بیابد، اما پیرمرد از بس بدبخت بود پیراهنی نداشت. بدینترتیب شخص مایهدار درگذشت و اموال و املاک و مستغلاتش به پوریا رسید. یادش گرامی باد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....