مترسک گفت: «اولا اینجا دشت نیست، مزرعه است. ثانیا من انسان نیستم که از چیزی خسته شوم، من یک شیء هستم. ثالثا حضرتعالی چی زدهاید که با مترسک صحبت میکنید؟ به گمانم که مخلوط کردهاید، چون حتما الان دارید تصور میکنید مترسک هم دارد با شما صحبت میکند.»
شخص که از این همه حاضرجوابی به وجد آمده بود، اندکی فکر کرد، اما چون به نتیجه خاصی نرسید، به راه خود ادامه داد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛