در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایستاده است کنارم و میگوید: «کی بلیم پاستیل بخلیم، مامان جون؟» مامان جونش را کشیده میگوید. یک جوری که دلت آب شود. نگاهش میکنم و بشقابی که آب کشیدهام را میگذارم توی جاظرفی. «خودت میدونی که پاستیل ضرر داره!» و یک بشقاب دیگر برمیدارم. کفها میریزند توی سینک. با خنده میگوید: «میدونم که میخلی» دلم ضعف میرود برایش. میشود امید این بچه را راحت ناامید کرد؟ حوالهاش میدهم به وقت دیگری. میگویم که بعد از ناهار دربارهاش فکر خواهم کرد.
دارم بشقابها را جمع میکنم. بشقابش را میگیرد طرفم و میپرسد: «دالی فِک میکنی که کی بلیم خلید؟» نفس عمیقی میکشم و فکر میکنم که ما چقدر حافظهمان به نسبت این نسل ضعیف بود. میدانم که فراموشش نمیکند. میدانم که هرقدر که بخواهم میتوانم به زمانی دیگر موکولش کنم؛ اما نمیتوانم از ذهنش بیرونش کنم. وقتی میگویم که لباس بپوشد تا برویم سوپرمارکت؛ توی پوستش نمیگنجد. به تو فکر میکنم. باید همین قدر روی آرزوهایمان پافشاری کنیم! باید همین قدر به رضای تو امیدوار باشیم. مگر میشود که تو امید بندهای را ناامید کنی؟
زهرا کاردانی - نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: