2. کره جنوبی که آلمان را برد کمی به خودمان آمدیم. دلمان سوخت که سال 1998 اگر در رختکن به ما نمیگفتند این آلمان بزرگ، شکستناپذیر است، شاید با آن تیم طلایی میتوانیم مغلوبش کنیم... و کمی جلوتر میآمدیم. اگر هیبت اسپانیای کبیر که خیلی زود از جام کنار رفت، کمی زودتر برای ما شکسته میشد، شاید میتوانستیم مانند مراکش آزارش دهیم.
3. ژاپن که دو گل به بلژیک زد، تمام طعم شیرین بازیهای ایران در جام جهانی از کام ما رفت. همه آن شهد شیرین، زهرمان شد. از خودمان پرسیدیم چرا ما باید فقط به بازی دلاورانه بازیکنانمان ببالیم؟ چرا ما نمیتوانیم تنه به تنه این تیمهای قلدر بزنیم؟ با فدراسیونی که نمیتواند بازی لغو شده یونان را به کوزوو (یک تیم درجه چهارمی اروپا) تبدیل کند، اصلا میتوانیم بت تیمهای بزرگ را در ذهنمان بشکنیم؟ مگر میشود از آنها نترسیم؟ وقتی فقط جام جهانی ما را به پرتغال و اسپانیا میرساند، چرا نباید از آنها وحشت داشته باشیم؟!
4. تیم ملی که به ایران که برگشت، کارلوس کیروش و برانکو دوباره دستکشها را به دست کردند و حسابی از خجالت هم درآمدند. مشت بود که حواله میشد. چقدر ذلیل شدیم در دعوای این دو خارجی. عدهای هوای این یکی را داشتند و عدهای هوای آن یکی را. غافل از آنکه در میان دعوای آدمها برای منافعشان، آنچه دارد قربانی میشود فوتبال ایران است.
5. جامجهانی هنوز تمام نشده تمام ذهن ما پر از سوالهای بیجواب است. پنج ماه تا جام ملتها باقی مانده. آنها که دل در گرو ایران دارند، بشدت نگران تیم ملی هستند و راهی که باید برای پیشرفت فوتبال کشور به دل آینده زد؛ اما عدهای همچنان اسیر پیله خود، به منافع فردی فکر میکنند و دعواهایی که خیلی خوب ذهن فوتبالدوستان را از اصل به فرع منحرف میکند. کاش خودمان را دوست داشتیم. کاش چشمی بود که بتواند این لباسهای مندرس فوتبال و تن نحیف و حقیقت تلخش را ببیند.
علی جوادی
ورزش
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....