روایت یک عکاس از سال‌ها عکاسی در شب‌های احیا

شبی که مردم به خودشان شبیه‌ترند

در شب‌های قدر و احیا همیشه اتفاق‌هایی در پیش چشم‌های ما می‌افتاده که باعث می‌شده هر انسانی به فکر فرو برود، همان‌طور که مـــی‌دانید عـــکس، ثــــــبت یک‌لحظه است، شما نه از قبلش خبر دارید و نه از بعد آن. مثل عکسی از فردی که در این مراسم دیدم و دست نداشت، در لحظه اول برای هر آدم معمولی این هیچ ویژگی عجیبی ندارد و مثل بسیاری از انسان‌های دیگر شاید تنها دست نداشته باشد. این تصویری عادی بود و برای بسیاری از حاضران مراسم هم به همین ترتیب عادی بود اما لحظه‌ای که یکباره همه دست‌های حاضران رو به آسمان می‌رفت دیگر این اتفاق عادی نبود. وقتی این عکس ثبت شد دیدم که انگار دست‌های این فرد اتفاقا بالاتر از همه حاضرین بود انگار به‌وسیله دلش متصل شده بود و انگار نه انگار که دست نداشت. البته جالب این‌که محل نشستن او دقیقا جایی بود که پروژکتور صدا و سیما در آنجا نور انداخته بود.
کد خبر: ۱۱۴۵۹۱۵

بدون شک آنِ آدمها در قاب دوربینم در این مراسم مهمتر از هر چیز دیگری است ضمن اینکه عکاسی من بر اساس «لحظه قطعی» صورت میگیرد به همین دلیل وقت در این نوع کارها دکوپاژی صورت ندادم، یا حتی زاویهای را انتخاب نمیکردم که حس روی صحنه بودن را القا کند. بویژه در این مراسم ترجیح دادم همان لحظه همان چیزی را که به چشم دیدم، ثبت کنم و هیچوقت در پی ساختن عکس نبودم حتی اگر تاثیرگذاری بیشتری روی مخاطب داشته باشد اما تن به این کار ندادم.

با اینکه سالها کار خبری کردهام اما زمانی که این تصاویر را ثبت میکردم برای هیچ رسانهای این کار را انجام ندادم، به امید هیچ گزارش تصویری نبودم و بر خلاف بسیاری برای عکس صفحه یک روزنامهها تصویر نمیگرفتم هر چند بعدها بسیاری از این عکسها در روزنامههای مختلف منتشر شدند اما انگیزه من برای ثبت این عکسها این نبود به همین دلیل هیچ وقت به آدمهای حاضر در این مراسم به چشم یک سوژه نگاه نمیکردم. در مراسمهای مذهبی مردم به خود واقعیشان بسیار شبیهترند. اما هیچوقت با دوربینم آدمها را ارزشگذاری نکردم. حتی در این مراسم احیا برای عکاسی کلیشههایی شکل گرفته که اتفاقا مورد استقبال رسانهها هم هست اما من برایم عادی بوده است، به عنوان مثال خانمهایی که ظاهر هنجارشکنی دارند اما قرآن به سردارند برای من از نظر تصویری خیلی بدیهی و عادی است و اینکه هر شخصی با ظاهر خودش حق دارد با خدایش راز و نیاز کند و به همین دلیل بر خلاف کلیشه قالب این سالها سعی نکردم آنها را بزرگنمایی کنم و به نوعی برای رفتار آنها ارزشگذاری کرده باشم، به اعتقاد من این کار هم استفاده ابزاری از این طبقه و قشر است. در حالی که خیلی بدیهی است که شما وقتی در حرم شاه عبدالعظیم مراسم احیا را عکاسی کنید با یک هارمونی پوشش روبهرو میشوید که بدون شک به بافت مذهبی آن منطقه برمیگردد اما وقتی سوار مترو شوید به تجریش بروید و داخل امامزاده صالح بشوید به نوع دیگری از طبقه افراد با پوشش مورد علاقهشان رو به رو میشوید اما آنچه برای من مهم بود، تاکید روی اشتراکات آنها بوده است نه کوبیدن بر وجوه افتراق آنها. همه این افراد در دعا و راز و نیاز با پروردگارشان مشترک هستند و همین برای من از ویزور دوربینم مهم بوده است. من در پشت دوربینم بیطرف هستم و ترجیح میدهم قضاوت درباره عکسهایم را مخاطبانم انجام بدهند.

سعید فدائیان
عکاس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها