حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چاقوهای سادهای که اصالت دارند و سادگی و مگر میشود این دو در کنار هم قرار بگیرند و اتفاق خوبی را رقم نزنند؟ شهرشان البته به داشتن مسهای زیبا هم مشهور است. ظروف مسی توی بازار زنجان مدام چشم و دلت را میدزدند و میمانی این یکی را برداری یا آن یکی را. شهرشان خیلی هم زنده است، پر از زندگی و شور و سر و رفت و آمد.
قلب تپنده شهر
باید از نزدیک ببینید تا متوجه شوید از چه چیز حرف میزنم. از بازار، جایی که میتوان نکات زیادی درباره زندگی مردم یک شهر را در آن یافت، از عادات غذایی تا فرهنگ لباس و... . پس اولین هدفمان، همین قلب تپنده شهر بود. ظهر پنجشنبه بود که رسیدیم و هر قدر تلاش کرده بودیم ساعتی برسیم که بازار زنجان تعطیل نباشد، باز هم حدود ظهر رسیدیم. تقریبا مطمئن بودم بازار زنجان هم مانند بازار برخی شهرها تعطیل است اما برخلاف تصورمان بازار باز بود. اصلا قرار هم نبود تعطیل باشد. بازار قیصریه پر بود از جمعیت، از مغازههای فروش چاقو، مس و البته مردم مهربانی که به راحتی راهنماییات میکردند. میدانستند زبانشان را بلد نیستی و اصراری برای حرف زدن با زبان خود نشان نمیدادند، مسیرها را نشانت میدادند، بهترینهای شهر را معرفی میکردند و همه سعیشان را به کار میگرفتند تا کارت راه بیفتد و سفر خوبی داشته باشی. بازار قیصریه منهای جذابیتهایی که گفتیم، خودش یکی از بزرگترین و مجللترین مراکز خرید و فروش در دوران صفویه بوده و در سال 1029 هجری قمری (دوران صفویه) در شمال میدان تاریخی امام ایجاد شده است و هر چند بخشهایی به آن اضافه شده، اما گذر از این بازار تاریخی هنوز هم جذابیتهای خاص خودش را دارد.
این بازار که طولانیترین بازار سرپوشیده ایران است، از سوی غرب و شرق گسترده شده و به این لحاظ بازار پایین و بازار بالا تقسیم و نامگذاری شده است. تکنیکهای معماری و سبکها و شیوههای تزئینی دوران قاجار در راستهها، حجرهها، چهارسوقها، مساجد، سراها و کاروانسراهای درونشهری و گرمابهها به شکل زیبایی اجرایی شده است.
چه در بازار و چه بیرون از آن، رستورانهای خوشمزهای در انتظارتان است. تا یادم هست، بگویم گذرتان به زنجان افتاد رستوران دروچین را از دست ندهید؛ رستورانی با کیفیت خیلی خوب و قیمتهای متوسط، که این برای تهرانیها البته خیلی مهم است. همین که بروند و قیمتها را در کنار کیفیت غذا قرار بدهند، بسیار متعجب خواهند شد.
تکهای از آسمان
آدم زنجان برود و سلطانیه نرود؟! مگر میشود؟ باید به شهر سلطانیه _نزدیک زنجان_ رفت و مقابل گنبد سلطانیه با معماری خاصش، ابهت و زیبایی عجیبش، ایستاد و تماشایش کرد. این گنبد یک اثر منحصر به فرد است که هم جزء به جزء آن زیباست و هم از دور که نگاهش کنی گنبد فیروزهای آن انگار تکهای از آسمان را به چشمهایت هدیه میدهد. گنبد سلطانیه بین سالهای 1302 تا 1312 میلادی در شهر سلطانیه (پایتخت ایلخانیان) ساخته شد و از آثار مهم معماری ایرانی و اسلامی از شیوه معماری آذری به شمار میرود. گنبد سلطانیه در فهرست آثار میراث جهانی به ثبت رسیده است. گفته میشود در ساخت گنبد بزرگ شهر فلورانس از این گنبد الگوبرداری شده است. بنای این گنبد بعد از گنبدهای سانتاماریا دلفیوره و ایاصوفیه، سومین گنبد بزرگ دنیاست.
چشم در چشم مردان نمکی
زنجان موزههای جذابی هم دارد. مثلا فکرش را بکنید وارد موزه شوید، پلهها را بالا بروید و دیدنیها را تماشا کنید و ناگهان برسید به مردان نمکی. مردان نمکی نامی است که به شش مومیایی کشف شده در زمستان سال 1372 در معدن نمک چهرآباد استان زنجان دادهاند. میشود کنارشان ایستاد و هی تخیل کرد که چه کسانی بودهاند و چگونه زندگی کردهاند و چه اتفاقاتی را از سر گذراندهاند. میشود چشمها را بست و تصور کرد که حالا هم با چشمهای نداشتهشان ما را تماشا میکنند و زل میزنند به محیط اطرافشان. بنای رختشویخانه یا مجموعه تاریخی رختشویخانه در قلب بافت تاریخی شهر زنجان هم از دیگر اماکنی است که نباید دیدنش را از دست بدهید. در قدیم مردم شهر لباس و رخت خود را در آن میشستهاند. چنین کاربری برای یک بنای عمومی در جهان مشابه ندارد یا کمنظیر است.
این بنا اکنون به عنوان موزه مردمشناسی مورد استفاده قرار میگیرد و مردم میتوانند از آن بازدید کنند. سبک و سیاق معماری این بنا را میتوان به شیوه اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی نسبت داد. دسترسی به بنای رختشویخانه هم از خیابان سعدی از طریق کوچه فرهنگ امکانپذیر است. همچنین در قسمت شمالی شهر زنجان، مجموعه تفریحی گاوازنگ و ائلداغی قرار دارد که از آن با عنوان بام زنجان هم یاد میشود. این مجموعه به دو قسمت تقسیم میشود؛ قسمت اول مجموعه تفریحی ائلداغی که دارای پارک و آلاچیق، رستوران، مراکز تفریحی و البته قله کوه برای کوهنوردی است. قسمت دوم نیز شامل سد گاوازنگ است. در گاوازنگ میتوانید به رستوران و کافیشاپ بامشهر بروید، در آب سد به قایقسواری بپردازید و از همه مهمتر اینکه بایستید و از آن بالا، از بام شهر زنجان را یک دل سیر نگاه کنید.
نام من عشق است...
زنجان هم که بروی باید غزلسرای بزرگ معاصر حسین منزوی را از خاطر نبری. حتما سری به مزارش بزنی و فاتحهای برایش بخوانی. هر چند که گفته بودند قبرش در قبرستان بالاست و دقیقا برعکس گفته بودند، کلی گشتیم و آخر هم به قبرستان پایین رفتیم و بالاخره پیدایش کردیم. ایستادیم و نوشته روی سنگ قبر را خواندیم: «نام من عشق است، آیا میشناسیدم شما» ایستادم و به این فکر کردم برای شناختن و شناختهشدنش چقدر زود است. نام مردان بزرگ در گذر زمان صیقل میخورد و مدام بیشتر و بهتر شناخته میشوند. در گوشه ساده و بیآلایش مزارش ایستاده بودیم که پسر بچهای آمد، قبر را شست و 2000 تومانیاش را گرفت و رفت.
بعد از سفر
این روزها در آشپزخانه فقط با چاقوی تازهام کار میکنم. هم کیفیتش خیلی خوب است و هیچ شباهتی به این چاقوهای گلگلی بیکیفیت چینی ندارد. آنقدر در رستورانهای زنجان سماور دیدهام که فکر کنم بزودی به رسم خانه مادربزرگها با کتری هم خداحافظی کنم و یک سماور مسی جایگزینش کنم. تغییر سبک زندگی میتواند گاهی با بازگشت به چیزهای خوبی که فراموششان کردهایم هم صورت بگیرد. این که دوباره در اولین فرصت به زنجان میروم، هنوز خیلی چیزها را ندیده و خیلی جاها نرفتهام و مطمئنم هنوز جاذبههای زیادی در انتظارم هستند. بهار فصل مناسبی است برای اینکه شما هم بزنید به دل جاده و زنجان را تجربه کنید.
زینب مرتضایی – روزنامه نگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....