روایت 2

پدر از زبان دختر

در خانواده شهید شعبان نصیری، دختری متولد شده به نام مهدیه که همیشه دلش می‌خواسته همرزم پدرش باشد، حتی همین حالا به این فکر می‌کند که کاش می‌شد راهش را ادامه بدهد اما مهدیه نصیری هرگز در تمام طول عمرش حتی یک بار دلش نخواسته پسر باشد، چون به‌عنوان دختر از شأن و منزلتی در خانواده برخوردار بوده که از دست دادنش به هیچ امتیازی نمی‌ارزید.
کد خبر: ۱۱۴۱۶۲۱

«پدرم همیشه قهرمان زندگی من بوده و هنوز هم هست». مهدیه نصیری این را میگوید و اضافه میکند: معمولا وقتی درباره شهدا حرف میزنیم از خاطراتشان میگوییم و از درد فراق آنها. کمتر پیش میآید منش و روش آنها را شرح دهیم و من دلم میخواهد بگویم پدرم برای خانوادهاش، برای همسرش و برای من و حجابم ارزش و شان ویژهای قائل بود. در فامیل نصیری همه میدانستند مهدیه تمام دوران کودکی را روی زانوی پدر نشسته یا در نبودش با عکس پدر حرف زده است. همیشه بهترین امکانات و اسباب بازیها برای مهدیه بود، بهترین خوراکیها و حق تقدم برای هر کاری چون حاج شعبان برای دخترش و برای چادری که برسرش بود احترام ویژهای قائل میشد. مهدیه نصیری میگوید پدرش هرگز او را به کاری مجبور نکرده است؛ با احترام گذاشتناش، او را تشویق میکرده و چیزی را به او داده که این روزها کمتر دختران از آن نصیب میبرند. او از پدرش حس محترم بودن، ارزشمند بودن و منزلت داشتن را هدیه گرفته و سرمایه زندگیاش کرده است.

دختر شهید نصیری هرگز نبودن پدرش را احساس نکرده است حتی وقتی به جنگ میرفت یا در ماموریت بود. برای مهدیه نصیری، حضور پدر موثرتر و پررنگتر از آن بود که تحت تاثیر مکان و جغرافیا قرار بگیرد و حالا که پدر برای همیشه رفته، از برآورده شدن آرزوی او احساس آرامش میکند. مهدیه نصیری میگوید: خدا را شکر میکنم که اگر پدرم حالا نیست، به خواسته و آرزویش رسیده است. من، برادرم را زمانی ازدست دادم که فقط 22 سال داشت و مدتها زمان برد تا خودمان را پیدا کنیم و به زندگی عادی برگردیم چون مرگ او به معنای از دست رفتن و از دست دادن بود، اما شهادت پدر او یعنی به خواستهاش رسیده است و من آرامم چون پدرم رویاهایش را دنبال کرد و به آرزویش رسید.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها