عارض شد: مثل اینکه از قیمت دلار خبر نداری ببم جان؟
فرمودیم: مگر با دلار خریدی که با دلار میفروشی؟
گفت: نه! ولی همین پولی که بابت آب دادهام، بابت دلار داده بودم همینقدر سود میکردم. فرمودیم: خب یعنی ما بخواهیم یک قلوپ آب توی حلقوممان بچکانیم باید در عرض سه روز، تقریبا
دو برابر پیاده شویم .
عارض شد: آبمعدنیهای خنکم 800 تومان. چون پول برق و استهلاک یخچال میدهم و خنکشان میکنم. آبمعدنی گرم بخواهی همان 500. بیرون توی پیادهرو چیدهام بردار بنوش .
بر شیطان حرامزاده لعنت فرستاده و از مغازه زدم بیرون. خدا بیامرزد مرشد چلویی مرحوم را که به ضعفا و مساکین چلوکباب رایگان که میداد هیچ، وجه دستی هم به قدر وسع میبخشید و برکت از مغازهاش بالا میرفت. حال سر از گور بردارد و ببیند که بین آب خنک و گرم تفاوت قیمت میگذارند و مابهالتفاوت میگیرند. فوقالنهایه افسوس خوردیم و هر روز به این نکته بیشتر ایمان آوردیم که پول زیاد و کمش ارزش ندارد، آنچه ارزشمند است برکت است که معالاسف گویا بعض رعیت از آن غافلند و به آن نمیاندیشند. اعصابمان خرد است و کماکان تشنهایم. برویم یک بانکی چیزی پیدا کنیم، جرعهای آب به حلقمان بریزیم تا از تشنگی نمیریم. زیاده فرمایش نداریم.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....