سروان بلافاصله خود را به محل حادثه در ساختمان پنج طبقه 88 رساند. مرگ زن جوان در واحد شماره 12 در طبقه سوم بوقوع پیوسته بود. به محض حضورسروان در آپارتمان، ستوان یگانه افسر تجسس کلانتری گزارشی از چگونگی ماجرا ارائه داد.
وی در قسمتی از گزارش خود گفت: ساعت حدود 8 صبح مردجوانی که خودش را مهرداد معرفی کرد وحشت زده با کلانتر تماس گرفت و اعلام کرد همسر 26 سالهاش بنام مرضیه اقدام به خودکشی کرده است. در کمتر از پنج دقیقه ماموران ما درمحل حاضر و با جسد زن جوان که ظاهرا با اتصال سیم برق به بدنش خودکشی کرده بود در داخل حمام روبهرو شدند. با حضور ماموران محل تحت کنترل قرار گرفت و تحقیقات شروع شد.
ستوان یگانه توضیح داد زن جوان و شوهرش حدود 9 ماه است که این آپارتمان را اجاره کردهاند. تحقیقات اولیه ما از همسایهها حکایت از آن دارد که زن و شوهر دائم با هم درگیری داشتهاند.
سروان رضوانی پس از شنیدن گزارش افسر تجسس، سراغ جسد زن جوان در داخل حمام رفت. جسد بیجان زن جوان، کف حمام روی زمین افتاده بود. بدنش کبود و خشک شده بود. او یک پیراهن بلند گلگل و جوراب مشکی برتن داشت و کنار دستانش سرسیمهای لخت شده برق دیده میشد که البته سر دیگر سیمها به دوشاخهای وصل بود که ظاهرا ازپریزجدا شده بود.
در لب کبود شده زن بیچاره آثار جرح و خون دیده میشد. همه چیز حکایت از مرگی دردناک داشت.
سروان رضوانی پس از بازرسی دقیق جسد زن جوان نظری به فضای آپارتمان انداخت. همه چیز مرتب و تمیز سرجایش بود و آثاری از به هم ریختگی دیده نمیشد. چادر و مانتوی مرضیه در جلوی در اتاق خواب رها شده بود.
سروان رضوانی پس از اینکه تمام زوایای اتاق را از نظر گذراند، سراغ مهرداد که در گوشه اتاق سر در گریبان گرفته بود، رفت و به بازجویی ازوی پرداخت.
مهرداد با صدایی گرفته و بغضآلود گفت: باورم نمیشود مرضیه چنینکاری کرده باشد. درست است ما با هم اختلاف داشتیم و گاه بگو مگو میکردیم اما هرگز راضی نبودم کوچکترین آسیبی به او برسد و....
مهرداد بعد از یک مکث نسبتا طولانی ادامه داد: حدود دو سال پیش زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. اوایل زندگی خوبی داشتیم اما بعدش با دخالتهای مادر مرضیه و تحریک او زندگی ما دستخوش اختلاف و هر روز دامنه آن بیشتر شد. مرضیه به بهانههای مختلف ارتباطش را با خانوادهام قطع کرد و بعد هم مرا تحت فشار قرار داد که آنها را کنار بگذارم. همین امر باعث شد درگیریها و اختلافات ما عمیقتر شود. سر همین مسائل دائم کشمکش داشتیم.
مهرداد درخصوص خودکشی همسرش و چگونگی اطلاع از این موضوع گفت: طبق معمول دیشب که به خانه آمد، مرضیه دوباره شروع به بهانهگیری کرد. سعی کردم اهمیت ندهم. اما آنقدر گفت و گفت که از کوره در رفتم. خلاصه دعوای همیشگی شروع شد که باواسطه شدن همسایهها
به خیر گذشت.
صبح وقتی میخواستم بروم سرکار رفتم از دلش دربیارم و معذرتخواهی کنم که دوباره شروع به فحش و ناسزا کرد. بعد هم شروع به زدن خودش کرد. تعادل روحیاش را از دست داده بود. با وجود این من کوتاه آمدم تا بالاخره وقتی آرام شد، از او معذرت خواستم و قول دادم چند روزی ببرمش پیش مادرش تا روحیهاش عوض شود. بعد هم حدود ساعت 7 صبح خانه را ترک کردم.
نیم ساعت بعد او زنگ زد و در حالی که هقهق میکرد گفت؛ مهرداد دیگر از این زندگی خسته شدم و میخواهم برای همیشه به آرامش برسم. اولش نفهمیدم منظورش چیست اما وقتی گفت میخواهم خودکشی کنم به عجزوالتماس افتادم اما ناگهان صدایش قطع شد. سراسیمه به خانه برگشتم، امیدوار بودم که کاری نکند، وقتی به اینجا رسیدم همسایه روبهرویی را صدا زدم و به اتفاق وارد خانه شدیم و بعد هم جسد او را داخل حمام یافتیم.
مهرداد که در قسمت تاسیسات یک کارخانه موادغذایی کار میکند ساعتی به سوالات سروان رضوانی پاسخ داد. سروان سپس به بازجویی از زن میانسال همسایه روبهرویی پرداخت.
وی که بشدت ترسیده بود، گفت: زن و شوهر اصلا با هم سازگاری نداشتند و دائم درگیر بودند هر چقدر هم من و شوهرم نصیحتشان میکردیم، بیفایده بود. البته دو ماهی بود که مرضیه به حالت قهربه شهرستان نزد خانوادهاش رفته بود و تازه باوساطت فامیل برگشته بود. سهچهار روز اول خوب بودند اما بعدش دوباره دعوا شروع شد.
وی درخصوص ماجرا گفت: دیشب آنها باز به جان هم افتادند که با وساطت ما بهخیر گذشت، اما دوباره صبح زود سروصدایشان بلند شد که البته خیلی طول نکشید که ساکت شدند. نزدیکیهای ساعت 8 صبح بود که آقا مهرداد سراسیمه جلوی خانه ما آمد و گفت؛ در مسیر رفتن به سرکار بودم که مرضیه تماس گرفت و گفت میخواهم برای همیشه به آرامش برسم فکرکنم با اتصال برق به بدنش خودکشی کرده، راستش میترسم تنهایی وارد خانه بشوم. ممنون میشوم همراهیام کنید. چون شوهرم خانه نبود راستش من هم جا خوردم. همسایه طبقه پایین را صدا کردم و به اتفاق وارد آپارتمان آنها شدیم.
بعد هم خود آقا مهرداد به کلانتری موضوع را اطلاع داد.
سروان چند سوال از وی کرد و سپس یکبار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود از نظر گذراند و پس از یک سکوت طولانی رو به ستوان یگانه دستور دستگیری مهرداد را به جرم قتل همسرش صادرکرد.
شما خواننده عزیز برای ما بنویسید سروان رضوانی از کجا فهمید که مرضیه خودکشی نکرده بلکه بهدست همسرش مهرداد به قتل رسیده است. اگر داستان را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد. پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.
حمید موفق