حال اگر این خنده و گاه قهقهه با یک نقد اجتماعی همراه شود قطعا حاصل متفاوتتر خواهد بود اما آنچه در سالهای گذشته در سینمای کمدی ایران به چشم میخورد، همین نبود تحلیل شرایط اجتماعی و خنثیسازی است. به این معنی که اکثر فیلمهای کمدی سینمای ایران عموما از یک لایه زیرین برخوردار نیستند و در سطح باقی میمانند. این سطح عموما از یکسری شوخیهای خارج از عرف و تیپسازیهای رایج تشکیل شده و براحتی و پس از مدت کوتاهی فراموش میشوند و کاش فیلمسازان کمدی در سینمای ایران به این مساله جدی توجه کنند که گونه کمدی بستر بسیار مستعدی برای نقد اجتماعی است و از این امکان میشود برای طرح بسیاری از گرفتاریهای کنونی کشور استفاده کرد.
«آینه بغل» آخرین ساخته منوچهر هادی ایده اولیه ساده و در عین حال بامزهای دارد که در همان مرحله ایده متوقف میشود. یک زوج جوان و بیپول که برای زندگی مشترکشان برنامهها و رویاهای بسیاری دارند به ناگاه درگیر یک گرفتاری بزرگ میشوند و به همین دلیل باید تن به کارهایی بدهند که باب میلشان نیست. ایده فیلم تقابل فقر و ثروت در تهران معاصر است. جایی که آینه بغل یک خودروی مازراتی چند برابر تمام اندوخته دو جوان ارزش دارد و آنها برای جبران خسارت باید نقش کسانی را بازی کنند که هیچ سنخیتی به لحاظ جایگاه اجتماعی با آنها ندارند. این جابهجا شدن آدمها و موقعیتها فی نفسه لحظاتی کمیک به وجود میآورد و اساس بسیاری از کمدیهای معروف تاریخ سینمای ایران و جهان هم همین جابجا شدنها و اشتباهی بودنهاست اما نکته جدی اینجاست که این جابهجا شدن در آینهبغل دمدستی و غیرمنطقی اتفاق میافتد و نکته مهمتر این که در تمام کمدیهای معروف با این موقعیت، لو رفتن اصل داستان دغدغه اصلی است و تلاش برای پنهانکاری باعث شکلگیری کمدی میشود اما این ایده در فیلم منوچهر هادی از جایی به بعد به کل فراموش میشود و فیلم براساس تک سکانسها پیش میرود که اتفاقا ربطی هم به موضوع اصلی ندارد. از معدود سکانسهای در خدمت ایده اولیه و موقعیت اصلی سکانس شیر دادن شبانه به بچه است که همانجا هم در اجرا سهلانگاری اتفاق افتاده و یک دست نیست.
آینه بغل البته تک لحظههای بسیار بامزهای دارد که بیشتر به وجود حیوانات عجیب و غریب در پنت هاوس بازمیگردد. نمونه اش لحظه پرواز عقاب خانگی به سمت زوج جوان و یا بهترین سکانس فیلم یعنی وجود کروکودیل در استخر و شکستن دندانهای این حیوان است که اگر در طول فیلم از این قبیل موقعیتها بیشتر وجود داشت قطعا میتوانست فیلم موفق تری باشد و در نگاه کلی تر اگر فیلمساز همانطور که گفته شد به جای نشان دادن اتومبیلهای گرانقیمت و نماهای بیرونی تمرکز خود را بر روی خلق موقعیتهای بامزه در پنت هاوس و سرگشتگی زوج جوان در این مکان میگذاشت اتفاقات بهتری میتوانست خلق شود.
شوخیهای سیاسی با تاریخ انقضای مشخص !
آینه بغل در بسیاری از لحظات و حتی با خلق یک کاراکتر مشخص سعی دارد با جریانات سیاسی روز هم شوخی کند. کاراکتر پدرزن مرتضی که آشپز وزارت امور خارجه است و بسیار از لحاظ چهرهاش به وزیر امور خارجه شباهت دارد تا شوخی با قطعنامهها و برجام در طول فیلم وجود دارد. این نکته به خودی خود اشکال محسوب نمیشود اما ایراد شوخیهای سیاسی اینجاست که فیلم را تاریخ مصرف دار میکند و چند سال دیگر و با گذشت زمان و تغییرات در کشور قطعا این شوخیها برای نسلهای آینده نامفهوم خواهد بود و حتی همین حالا هم بسیاری از مخاطبان نمیتوانند با این لحظهها ارتباط برقرار کنند.
اشکال شوخیهای اینچنینی آینه بغل این جاست که در حد چند دیالوگ باقی میمانند و چهره پدرزن سختگیر مرتضی هم از جایی به بعد فراموش میشود. موقعیت از دست رفته دیگری که میتوانست در فیلم وجود داشته باشد داستان سفر پدر زن به همراه هیات دیپلماتیک به فرانسه است که میشد با بمبگذاری همزمان شود و سفر بهطور ناگهانی کنسل شود و یک موقعیت فوقالعاده خلق شود اما اینجا همه چیز با نقشه قبلی پدر مهناز شکل میگیرد و از کنار این موقعیت بسادگی عبور میشود. نکته دیگر این که مانند بسیاری از اتفاقات دیگر، سینمای ایران هرگز نتوانسته یک کمدی سیاسی خوب تولید کند که عمده دلیل آن البته به سوءتفاهمها و گرفتاریهای جانبی اینگونه شوخیها باز میگردد که باعث میشود فیلمسازان از اساس قید آن را بزنند.
امان از گیشه!
آینه بغل میان یک کمدی رئالیستی و یک فیلم گیشهای حرکت میکند هر چند به واقع فیلم شریفی است و به نسبت بسیاری از آثار روی پرده از شوخیهای رکیک استفاده نمیکند. بازیگرانش به تناسب گیشه همانهایی هستند که این روزها از آنها بهعنوان چهرههای پولساز یاد میشود و البته لهجه و بیان یکتا ناصر هم در فیلم اغراق شده و پیرو همان کلیشههایی است که از تیپ صحبت کردن ایرانیهای از خارج برگشته دیدهایم. محمدرضا گلزار و جواد عزتی هم در ترکیبی جدید احتمالا از این به بعد انتخاب بسیاری از فیلمهای گیشهای خواهند بود گرچه گلزار باز هم همانی است که در این سالها بوده و جواد عزتی هم فراتر از فیلمهای قبلیش نیست.
آینه بغل نمونهای از سینمای گیشه است که در فصول مختلف میتواند به اکران سینمای ایران کمک فراوانی داشته باشند اما ای کاش منوچهر هادی که اتفاقا فیلمها و سریالهای خوبی هم در کارنامه دارد کمی بیشتر در مرحله فیلمنامه وسواس به خرج دهد. مرحلهای که اگر زمان مناسبی برای آن گذاشته شود حاصل بر روی پرده قطعا جذابیتهای بیشتری خواهد داشت. پردهای که خیلی از مخاطبانش همانهایی هستند که کل داراییشان به اندازه آینه بغل یک مازراتی نمیارزد...
بهرنگ ملک محمدی