در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خوشا برق ساطور
بر آن دست و بازو
که چنینت فکند بر آب و خاک
چون در پرده ارغوان شدی وخفتی
ستاره ملکوت
کودک جبرئیل
دریاب
کمان درد
قلبم به ویرانه میبرد
و سرود مرگ
به کار است
درنای شیوا
شیوای در عزا
و تپشها همه تمام.
عصیان پرغوغا
علی گودرزیان
ای مانده درنُه تویِ من یکتا و بی همتا!
ای خوب من! ای ماه من! دنیا و مافیها!
عمری است انگاری پرازخاکم،گِلم، سنگم
محض خدا برمن بدم! ای روح
نامیرا!
از نسل عشقم همتبار ایل مجنونم
از ریشه تا برگم پراست از باور لیلا
بی شعله دور از چشم مردم سرد میسوزم
دیریست در تاوان یک عصیان پرغوغا
تا مستِ مستِ مستِ رستاخیز دیدارت
بگذارتا باورکنم روز قیامت را
دهانهای خاک
احسان براهیمی
فرسودههای فکر
عطشناک
به دنبال روشنای دل
در عشوه بیابان
کور میکنند
راهنمای سفر را
شبانه از خویش میروند
بیمرز
تا پایانه دانستن
غافل از اینکه
بر سر دوراهیها
زبانه میکشد
زنانگی وطن
از دهانهای خاک.
در گلوی تازهات
مهدی یزدی
از زمینه باز بخواه
که گاه دور باید داشت
تن را و تباه
کجا اما؟
برگهای سوزنیات، لاغر ببینم
غصهدارِ کنار.
بگذار بر مزار برویم:
قرارم، قلبم، دیماه
هوایم بادامِ سابق
نگاهم نرگسِ لاحق
حواسم خلاص
رازم، زبانم، نگفته
زنم آسان
زمزمهام سایه درختِ مرگم، گردوی کودکم
هوای بودنم؛
آه،
اگر بود
باز میشدم باز
در گوش کسی که انار را نمیچید
میآراست به سیم و صدای ساده
اما حال
لب خلاصه کرده
به شیبِ کوتاه
با آهِ شور
با طعمِ بسیار
بگذار خاک باشم در خطورِ مزار
دستی بر پیشانی پیشینت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: