حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
امروز مردی دو کودک خود را که یکی شش ماهه و دیگری دو ساله است به دادگستری آورده بود تا از طریق دادگستری به پرورشگاهی فرستاده شوند. این مرد میگفت خود من از اینکه فرزندانم را به پرورشگاه که برای بچههای یتیم تشکیل شده میسپارم عار دارم، ولی چه میتوانم بکنم برای اینکه با این کودکان من نمیتوانم کار کنم، مادر آنها چند ماه پیش درگذشت و از آن پس من نتوانستم سر کار خود حاضر شوم و مجبور شدهام در خانه بمانم و بچه داری کنم. این مرد میگفت به من میگویند زن جدیدی بگیرم تا بچههایم را نگهداری کند، اما من حاضر نیستم پس از مرگ همسرم ازدواج کنم چون پیش از عروسی ما عهد کردهایم هر کدام از ما که زودتر بمیریم دیگری تا پایان عمر نسبت به او وفادار بماند. این مرد میگفت که اگر بچههایش به پرورشگاه سپرده شوند و او بتواند سر کارش حاضر شود میتواند ظرف مدتی کمتر از شش ماه با درآمد خود به زندگیش سر و صورتی بدهد و یک دایه برای بچهها استخدام کند و بچهها را از پرورشگاه تحویل بگیرد.
24آبان 1342
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....