در جلسه رسیدگی دادگاه که مالباختگان احضار شده بودند، همه شکات شکایت خود را نسبت به متهم اعلام و تقاضای استرداد اموال خود را کردند. متهم پس از تفهیم اتهام در مقام دفاع به کلی منکر موضوع شد. وقتی صورتجلسه شناسایی سارق توسط مالباختگان، چهرهنگاری در اداره آگاهی، کشف اموال در بازرسی منزل و اقرار به بعضی سرقتهای ارتکابی در مرحله تحقیقات مقدماتی را برایش با ذکر جزئیات قرائت کردم، گفت: «آقای قاضی شاید من اشتباه کرده باشم و بعضی از این سرقتها را انجام داده باشم، ولی همه اینها کار من نبوده است».
گفتم شما مواردی را که انجام دادهای بگو. رویش را به سمت شکات کرد و با اشاره به ویژگیهای ظاهری و چهره هریک از شاکیان، به برخی از مواردی که سرقت کرده بود اشاره کرد. گفتم این بندگان خدا هم که امروز از کار و زندگیشان افتادهاند و در اینجا جمع شدهاند، مثل خود شما مشخصات و ویژگیهای فرد سارق را توضیح دادهاند و بعد از حضور در آگاهی از بین افراد مظنون به سرقت، فقط شما را دزد اموال خود معرفی کردهاند. متهم گفت آقای قاضی من تازه نامزد کرده بودم و پرونده قبلی که داشتم وقتی دستگیر شدم و زندان رفتم قضیه لو رفت و نامزدی ما بههم خورد. شما را به خدا کمکم کنید. میخواهم زندگی شرافتمندانهای را شروع کنم. گفتم اگر میخواهی کمکت کنم راهش بسیار ساده است یا اموال این بندگان خدا را به آنها برگردان یا رضایتشان را جلب کن. من از جانب اینها به شما قول میدهم اگر بدانند شما در گفته خود صادق هستید و تصمیم گرفتهاید دست از خلافهای خود بردارید و آبرومندانه زندگی کنید. خیلی از اینها حتی ممکن است با چشمپوشی از اموال خود در حق شما لطف کنند و به شما رضایت بدهند، اما چون اموالی که بردهای حقالناس است سعی کن آنها را به صاحبانش برگردانی. گفت قول میدهم و تلاشم را میکنم. در همین جا در دادگاه تعهد میدهم اگر یک بار دیگر مرا به خاطر هر جرمی به دادگاه آوردند، شما دستور دهید گردن من را بزنند. گفتم مرد هست و قولش. این تعهد شما در صورتجلسه دادگاه ثبت میشود. چون در این شعبه سابقه دارید اگر مرتکب جرمی بشوید، دوباره گذر پوست به همین دباغخانه خواهد افتاد. گفت به خدا قول میدهم.
پس از این حرف متهم، به شکات توصیه کردم در حق وی بزرگواری کنند. متهم را نیز به انتخاب زندگی شرافتمندانه و راه و روش کسب و روزی حلال توصیه کردم و گفتم اگر بتواند رضایت مالباختگان را جلب کند، دادگاه نیز حداکثر مساعدت را خواهد کرد. پس از اتمام جلسه رسیدگی، پدر و مادر متهم که در دادگاه حضور داشتند آمدند و پدر متهم با اشاره به دستانش گفت این دستهای پینهبسته من است. به خدا آقای قاضی من با عرق جبین و نان حلال هر شش بچهام را بزرگ کردهام. نمیدانم چرا این پسرم اینطوری از آب درآمد، اما حاضرم اثاث زندگی و طلای زنم را بفروشم و مال مردم را بدهم.
در نهایت چون خانواده متهم توانسته بودند رضایت همه شاکیان را جلب کنند، دادگاه حداکثر مساعدت قانونی را انجام داد. پنج شش ماه بعد، روزی دیدم آقا و خانم جوانی به دادگاه آمدند در حالی که یک جعبه شیرینی دستشان بود. مردجوان گفت حاج آقا مرا بهخاطر میآورید؟ گفتم: بله. گفت: بالاخره نامزدم را راضی کردم. الان ازدواج کردیم. این هم شیرینی ازدواجمان هست. پرسیدم به چه کاری مشغول هستی؟ گفت پدرزنم تعمیرگاه ماشین دارد پیش او کار میکنم. گفتم پس چون شیرینی یک چنین عروسی متبرک هست. لطف کنید آن را بین ارباب رجوعی که در سالن هستند پخش کنید.
دکتر محمدباقر قربانزاده، رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران