بیچاره صمد کار خود را رها کرد و با مرد ناشناس به کناری رفت و مرد بنای اعتراض و داد و فریاد را گذاشت که چرا دیروز به من توهین کردی؟! صمد که از همه جا بیخبر بود و او را اصلا نمیشناخت، از موضوع اظهار بیاطلاعی نمود و به هر ترتیب بود مرد ناشناس را از سر خود وا کرد، اما موقعیکه به جای اول خود برگشت، دید از دوچرخه او اثری نیست و فهمید که مرد ناشناس او را به آن جهت به گوشهای برده بود تا همدستانش با خیال راحت دوچرخه را به سرقت ببرند!
24 آذر 1343