حجازیفر درباره حضورش در فیلم ملاقلیپور گفت: تولید «مزرعه پدری» زمانی آغاز شد که من در دانشگاه تهران تئاتر میخواندم و ساکن کوی دانشگاه بودم. حضور در فیلم مزرعه پدری بزرگترین اتفاق آن دوره زندگی من بود. روزی که برای تست گریم پشت صحنه رفتم، دیدم آقای ملاقلی پور با چند نفر از بازیگران معروف فیلم خیلی تند حرف میزد. آن لحظه گفتم خدا به داد من برسد! روزی که نوبت به من رسید مقابل دوربین بروم، قرار بود صحنهای ضبط شود که در قهوه خانه نشسته بودیم و قرار بود وقتی من بهعنوان فرمانده در حال مجاب کردن بقیه برای عملیات هستم، انفجاری رخ دهد و وقتی من دستم را روی میز میکوبم، به ترتیب یک انفجار دورتر، نزدیکتر و خیلی نزدیکتر به قهوهخانه اتفاق بیفتد و شیشهها خرد شود. آقای ملاقلی پور آمد و به من گفت پسرم تو فرماندهای، زمان انفجار دیگر بچههای گروه که سر میز هستند میترسند و میروند زیر میز ولی تو نرو و فقط یه ذره سرت را خم کن. گفتم: آقا حله! وقتی انفجار صورت گرفت و شیشهها خرد شد، من هم با بقیه رفتم زیر میز. مرحوم ملاقلیپور داد و بیداد کرد و کات داد و من یک کم دلخور شدم. بعد آقای ملاقلیپور گفت: پسرم من هرکسی را دوست داشته باشم دعوا میکنم. گفتم: آقا دیگر مرا دوست نداشته باش! خلاصه آن صحنه را گرفتیم.
او ادامه داد: آخرین روز، سرویسها دچار مشکل شده بود. ملاقلیپور من و یکی دیگر از بچهها را سوار کرد و تا امیرآباد رساند و با هم عکس گرفتیم. او با همه تندیاش خیلی مهربان بود. روزی که خبر درگذشتش را شنیدم یکی از تلخترین روزهای زندگیام بود. هنوز عکسی را که آن روز با ملاقلیپور گرفتم در آلبومم دارم. روحش شاد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم