از همان ابتدای ظهور اسلام و خصوصا دوران خلافت خلفای راشدین، همزمان با فتوحات اولیه صدر اسلام و توسعه سرزمینهای اسلامی، بهواسطه عدم فهم حقیقت و باطن اسلام در سرزمینهای فتح شده، افکار و اندیشههای تکفیری در مباحث کلامی و فقهی میان متفکران و جریانهای فکری جهان اسلام ایجاد و تداوم پیدا کرد.
خوارج، آغازگر تفکر تکفیری
ازجمله این گرایشات، خوارج بودند که در زمان امیرالمومنین(ع) در جریان جنگ صفین مدعی شدند که امیرالمومنین با پذیرش حکمیت مرتکب گناه کبیره شده و از دین خارج و کافر شده است. این اندیشه برای اولین بار در همان صدر اسلام و زمان امیر المومنین، حالت یک جریان منسجم و نظامی پیدا کرد که نگارنده آن را اولین نسل جریانهای تکفیری در جهان اسلام معرفی میکند. جنگ مارقین حاصل برخورد نظامی میان امیرالمومنین و این گروه تکفیری بود. بعدا یکی از اعضای همین گروه، یعنی ابن ملجم، حضرت علی(ع) را در مسجد کوفه به شهادت رسانید.
اما همان طور که امیرالمومنین فرمود من چشم فتنه را درآوردم، همه اعضای این گروه غیر از ده نفر در جریان جنگ نهروان به هلاکت رسیدند. گرچه گروهی به نام خوارج دیگر بعد از آن هیچ گاه نتوانست خطری و تهدیدی برای جهان اسلام ایجاد کند و این پیشگویی حضرت تا به امروز به حقیقت پیوسته و با مقابله هوشمندانه حضرت علی و درآوردن چشم فتنه، گروه تکفیری خوارج بعد از آن هیچ گاه در جهان اسلام موفق نشدند به یک جریان عمده تبدیل شوند و امروز اباضیها که باقیمانده خوارج هستند، تنها یک درصد جمعیت میلیاردی جهان اسلام را تشکیل میدهند.
پیامد رویکرد فقهی ابن تیمیه
اما همان طور که واضح است اندیشه تکفیری از جهان اسلام حذف نشده و بعد از انحلال خوارج، اندیشه تکفیری تا به امروز ادامه داشته است. در اواخر قرن اول هجری، بحثهای تکفیری عمدتا در میان مباحث کلامی و فقهی مطرح بود و تا قرنها نیز ادامه یافته ولی همانطور که بیان شد هیچ وقت به یک تهدید اجتماعی و جریان عمده اجتماعی تبدیل نشد. به عنوان مثال میتوان به بحثهای معتزلی و اشاعری و مباحثه واصل ابن عطا با حسن بصری بر سر کلاس درس او در اواخر قرن اول هجری که بر سر بحث مرز ایمان و کفر بود، اشاره کرد. از آن تاریخ، این بحثها در قالب گروههای مختلف کلامی در جهان اسلام ادامه داشت، اما در همین اندازه محدود بود.
در رویکرد فقهی نیز گرچه تکفیر و نسبت دادن کفر به گروهها و برخی افراد از صدر اسلام همواره وجود داشت، اما برای اولین بار، بحث تکفیر بهواسطه رویکرد فقهی ابن تیمیه حرانی فقیه حنبلی در قرن هشتم هجری، بهطور برجسته مطرح شد به نحوی که بعد از آن همواره بحث تکفیر در محافل فقهی، با ابن تیمیه شناخته شده است. ابن تیمیه اول کسی بود که در بحث تکفیر، افراط زیادی کرد و گروههای زیادی نزدیک به 20 گروه از جریانهای اسلامی را تکفیر و از دایره دین خارج دانست، به نحوی که تنها تعداد محدودی در دایره دین باقی ماندند. او شیعه، اسماعیلیه، جهمیه، قدریه، نصیریه، صوفیه، باطنیه، فلاسفه و بسیاری از مذاهب و دستجات اسلامی را کافر اعلام کرد.
بعد از ابن تیمیه، محمد ابن عبدالوهاب در قرن 12 هجری یا قرن 18 میلادی با تکیه بر رویکرد فقهی ابن تیمیه به طرح مجدد این نگاه فقهی پرداخت و با ادامه دادن راه ابن تیمیه، اقدام به صدور فتوای تکفیر و قتل خوارج و شیعیان کرد. نقطه عطف در این مقطع آن بود که اندیشه عبدالوهاب با پیوند خوردن با آلسعود و با حمایتهای بیتردید بریتانیا در سرزمین حجاز مستقر گردید و مداخله قدرت استکباری خارج از جهان اسلام که بیشک ناشی از در افول و ضعف جهان اسلام بود، موجب شد تا این رویکرد فقهی اشتباه، به حکومت و سرزمین دست یابد و با تکیه بر پول و ثروت آلسعود و حمایت خارجی بریتانیا در عربستان مستقر و بعدا در جهان اسلام ترویج یابد.
تاسیس عربستان سعودی، خونی در رگ تکفیریها
برای جریان تکفیری که با ظهور خوارج برجسته شد و نگارنده آن را اولین جریان تکفیری در جهان اسلام نامید، عبدالوهاب و استقرار وهابیت در عربستان، یک نقطه عطف بود. لذا ظهور و توسعه وهابیت را میتوان دومین جریان عمده تکفیر در جهان اسلام نامید که با توجه به حمایت بریتانیای مستکبر قطعا تاسیس یک فتنه و شجره ملعونه در جهان اسلام بود.
جریان سوم تکفیری را باید ظهور القاعده و طالبان نامید. این جریان متشکل از مجاهدینی بود که آنها نیز با حمایت یک قدرت مستکبر دیگر یعنی ایالات متحده آمریکا برای جلوگیری از گسترش حوزه نفوذ شوروی به افغانستان حمایت و تقویت شدند. این افراد، بعد از پایان جنگ در افغانستان و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، موفق شدند تا سومین جریان تکفیری یعنی القاعده و با حمایت وهابیت، طالبان را پایهریزی کنند. حمله این گروه به برجهای دوقلوی آمریکا در 11 سپتامبر 2001 و نتایج اسفباری که به واسطه حمله آمریکا به افغاستان و عراق برای جهان اسلام ایجاد کرد و قتل دیپلماتهای شیعه ایرانی در افغانستان توسط طالبان، یک نقطه عطف دیگر برای جریان تکفیری در جهان اسلام بود که این بار نیز از آنجا که هسته اولیه شکلگیری آن یک قدرت مستکبر و وهابیت بود، فتنه دیگری در جهان اسلام ایجاد شد.
داعش، چهارمین حلقه زنجیر افراطگرایی
چهارمین و آخرین نسل جریان تکفیری در جهان اسلام، ظهور داعش و گروههای تکفیری مشابه در سوریه در چند سال گذشته بود که توسعهیافتهترین و تکاملیافتهترین جریان تکفیری در جهان اسلام تا به امروز به شمار میرود. این جریان نیز با حمایتهای آمریکای مستکبر و وهابیت منحرف برای ضربه زدن به جبهه مقاومت و ساقط کردن بشار اسد توانست چنین جایگاه و موقعیتی را در جهان اسلام پیدا کند و پس از قرنها، نظامی خلافتی را (در حالی که خلافت در جهان اسلام منسوخ شد) با تکیه بر اندیشه خطرناک تکفیر و با تصرف بخشی از سرزمینهای اسلامی در عراق و شام مستقر کند و با بهرهگیری از رویکرد فقهی تکفیری و منحرفی که بنا کرده بود، فجیعترین جنایتها و سیاهترین کارنامه تکفیری را به نام خود ثبت کند.
بنابراین مشخص میشود که اندیشه تکفیری در گذر زمان و در دوره آخرالزمان تنها با گره خوردن با قدرتهای استکباری یا قدرتهای درون جهان اسلام (عربستان وهابی) بوده که توانسته برای خود موقعیت و جایگاهی در جهان اسلام دست و پا کند و در صورتی که این تاثیرگذاریها از خارج از جهان اسلام نبود، هیچ گاه این جریانها موفق نمیشدند چنین موقعیتی را به دست آوردند و به همین دلیل است که در درازمدت این جریانها جایی در جهان اسلام ندارند و شکست خواهند خورد، زیرا روند رشد و توسعه آنها بادکنکی است و حقیقی و واقعی نیست. تحولات اخیر میدانی در عراق و سوریه و نشست علمای جهان اسلام در هفته اول شهریور در گروزنی و محکوم کردن جریانات تکفیری موید این واقعیت است.
دکتر سیدمحمد ساداتینژاد/ رئیس گروه اسلام و روابطبینالملل دفتر مطالعات وزارت امور خارجه