پس از موفقیتهای فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی در جشنوارههای جهانی و دریافت جایزه اسکار به یکباره موجی از فیلمهایی شبیه به آن و حتی کپیهای دست چندمی از این نوع روانه پرده سینماها و نمایش خانگی شد که در ادبیات نقدنویسی عبارت سندرم فرهادی را برای توصیف این آثار به وجود آورد. «آآآدت نمیکنیم»(عادت نمیکنیم) دومین ساخته سینمایی ابراهیم ابراهیمیان نمونه کامل و مشخصی از این نوع فیلمسازی است که تمام و کمال سعی کرده مولفههای سینمای اصغر فرهادی را کپی کند، اما حاصل آنقدر با آن سینما فاصله دارد که در نهایت میتوان صرفا سایه کمرمقی از سینمایی مستقل را در آن مشاهده کرد. ابراهیمیان در فیلم اولش ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه هم نشان داد فیلمنامهنویس خوبی نیست و اصولا منطق داستانی را در روایتهای خود رعایت نمیکند. این نکته در آدت نمیکنیم بزرگترین نقص فیلم است که تا پایان هم تلاشی برای حل آن نمیشود. این نکته در تمام ارکان قصه به چشم میخورد و از همان ابتدا میتوان حدس زد با داستانی جدی در این فیلم روبهرو نخواهیم بود. همان طور که پایان آن هم نشان میدهد از اساس بحرانی وجود نداشته است.
آآآدت نمیکنیم از مرحله انتخاب بازیگر تا بسیاری از عناصرش نگاه جدی به گیشه دارد حال آن که میخواهد همزمان فیلمی متفکر به نظر بیاید، اما حداقل در دومی موفق نیست و مخاطب با آدمها و موقعیتهایی روبهروست که به شکل واضحی ناقصاند و داستانی که نقطه بحرانی آن نامشخص است. یک زن رابطه پنهانی یک مرد با معلم دخترش را پنهان کند و بعد بر مبنای حدس فرزندش به همسر همان مرد میگوید آنها با هم رابطه دارند و باقی قضایا. فیلم به شکل بیمنطقی سعی کرده روابط، ژستها و حتی مسالهای همچون دروغ و پنهانکاری را از فیلمهایی مانند درباره الی و جدایی نادر از سیمین کپی کند که در همان نگاه اول میتوان فهمید هیچ چیز اصل نیست. این نکته باعث میشود نتوان فیلم را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد و بیشتر میتوان به این نکته فکر کرد که چرا فیلمسازان جوان با صرف این همه هزینه و گرفتاریهای فراوان برای فیلمسازی از این فرصت مغتنم استفاده نمیکنند تا جهان خود را خلق کنند و دغدغههای فردیشان را به تصویر بکشند و اینگونه سراغ قصههای پیشتر گفته شده با همان فرمهایی میروند که نسخه اصلی آن وجود دارد.
میگویند روزی الیور استون سراغ استادش اسکورسیزی بزرگ میرود و نظرش را درباره فیلم کوتاهش میپرسد. اسکورسیزی میگوید پسر جان این فیلمها را رها کن و برو فیلمی بساز درباره خودت و حرفهایت... کاش فیلمسازان جوان ما هم سراغ خود و قصههایشان بروند.
بهمن صفایی نیا