ایضا همه میدانند این همکار بااستعداد و خوشقلم و خوشذات سابق جامجم، چه غریبانه و مظلومانه و هنوز به 40 سال نکشیده، نقاب در خاک کشید. با این حال این چند سطر به دنبال یادآوری چند هفته تلخ اخیری که بر دوستان محمدرضا رستمی و خانوادهاش گذشت و میگذرد نیست، بلکه به دنبال یادگاری است که از او بر جای مانده است. جدا از انبوهی از نوشتهها و آثار منتشر شده و نشده او، کمپینی که به یاد او به نام «کتاب به جای گل» به راه افتاده و در پی آن است که با جایگزینی خرید کتاب به جای گل در تمام مناسبتهای مرسوم، فرهنگ کتابخوانی را گسترش دهد، بزرگترین یادگار محمدرضاست. این کمپین در نخستین قدم در پی آن است که در زادگاه او ـ اسدآباد همدان ـ کتابخانهای به راه بیندازد که همشهریان محمدرضا بیش از قبل رو به مطالعه و کتاب بیاورند و استعدادهای کمنظیری که در آن خطه بالقوه ماندهاند، کشف شده و در فردای ایران ایفای نقش کنند، اما واقعیت این است که این کمپین میتواند به هدفی ملی تبدیل شود. آماری در دست نداریم، اما میتوان حدس زد که روزانه میلیونها تومان پول پای خرید گل برای مراسم و مناسبتهای مختلف صرف میشود. البته بخشی از این گل خریدنها قابل حذف نیست، اما واقعا می توان بخش بزرگی از آن را به گونهای فرهنگی تغییرجهت داد. یعنی با فرهنگسازی میتوان الگوی مصرف و سبک زندگی را تغییر داد و کتاب را به عنوان سرآمد ابزار فرهنگ در جامعه جایگاهی تازه بخشید. هم اقتصاد نیمهجان نشر را جان دوباره داد و هم کتاب را به بطن زندگی مردم برد. از همه مهمتر نیز نویسندگان خوشذوق را تشویق کرد که بیشتر بنویسند و گنجینه ادب فارسی را پربارتر کنند. به نظرم اگر این کمپین با دستیابی اولین پله هدفش، از شور و حرارت نیفتد و تداومش هدف همه جامعه روزنامهنگاری و فرهنگی ایران باشد، میتواند گرهی بزرگ از کارمان بگشاید و صدالبته نام دوستمان محمدرضای عزیز را جاودانه نگه دارد.
امید که در این راه کوشش کنیم...
سیدعلی دوستی موسوی - روزنامه نگار
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)