حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دو روز پیش خنده وگریه خیلیها بود، روز دلتنگی، اضطراب، شور و شعف و امید به آینده، اما دانشآموزان مدرسه ابتدایی شهیدغلامعلی شهرکی همانها که معلمی مهربان همچون رامین ریگی جلایی دارند، آغاز سال تحصیلیشان مهرشان رنگ و لعاب دیگری داشت. اینها را که یادتان هست، حاتم طایی سیستان و دانشآموزانش، او که شش سالی است از جیب خود برای بخشی ازدانش آموزان محروم زهکی سفره نان و پنیر برای صبحانه خرج میکند به امید ماندنشان در مدرسه و دورنماندن از تحصیل.
او این شش سال تنها بود و این اواخر بیم داشت در آیندهای که دور نیست توان مالیاش کفاف ادامه کار را ندهد و بچههای مدرسه گرسنه بمانند و فقر آنها را از مدرسه بتاراند. اما حکایت مهربانیهای این معلم که منتشر شد، وقتی نیکوکاران خواندند که در گوشهای سیستان، چشم عدهای کودک به چند لقمه نان و پنیر است دست به کار شدند و سیل مهربانیهایشان را روانه این سرزمین خشکی زده کردند.
دو روز پیش به لطف همین مردم نیکاندیش، بچههای مدرسه شهید شهرکی صبحانه یک پرس چلوگوشت خوردند و لوازم کامل مدرسه را که خیران برایشان فرستاده بودند، از لباس و کفش گرفته تا لوازم تحریر و مسواک و خمیردندان تحویل گرفتند و خنده تحویل آقا معلم دادند . اینها جدا از کولر و آبسردکن، آن ماشینهای موتراش و رایانهای است که آدمهای دست و دلباز برای این بچهها فرستاده اند و البته جدا از ارائه خدمت رایگان دندانپزشکی که یک نیکاندیش برای دانش آموزان این مدرسه تدارک دیده است. این بچهها بالاخره در آغاز سال تحصیلی از تهدل خندیدند و ممنون کسانی شدند که ازصدها کیلومتر آن طرفتر محبت برایشان فرستادهاند.
دو روز پیش بهترین روز زندگی آقا معلم هم بود، مردی که هنوز یک آرزو در دل دارد، اینکه بتواند در کنار مدرسهشان، مرکز پیشدبستانی هم راه بیندازد تا بچههای این گوشه از ایران نیز از خیل نوآموزان جانمانند .
مریم خباز
روزنامهنگار
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....