حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آیا سایه سنگین جدایی زوجها لزوما گریبانگیر فرزندان طلاق خواهد شد؟ آیا آنها قربانی تصمیم والدین میشوند؟ و بسیاری اما و اگرهای مشابه. گرچه آنها بعد از طلاق تا سالها پسازآن با مشکلات عدیدهای دسته و پنجه نرم میکنند که بر هیچ شخصی پوشیده نیست، ولی اگر کمی دقت کنیم میان همین فرزندان طلاق یا افرادی که به هر دلیلی از نعمت پدر و مادر محروم بودهاند کسانی وجود دارند که علاوه بر تحمل درد و رنجها و سختیهای این جاده سنگلاخی، گلیم خود را از آب بیرون کشیده و زندگی خوب و موفقی دارند مثل:
امیدت را نگهدار
اصغر 33 ساله و پیمانکار که پدرش را در ششماهگی از دست داده رمز موفقیتش را امیدواری، تکیهبر تواناییهای شخصی و کار و تلاش زیاد عنوان میکند و به جامجم میگوید: من حتی یکبار هم پدرم را ندیدهام. کمتر از یک سال داشتم که پدرم فوت کرد. از وقتی دستِ چپ و راستم را شناختم همراه برادرم کار میکردیم. سختی و رنجهای زیادی را در کودکی تحمل کردیم و گاهی به نان شب محتاج بودیم.
مادرم برایمان هم مادری کرد و هم پدری. اگر شرایطمان عادی بود شاید به جای مدرک دیپلم و پیمانکاری تحصیلات بالاتر و شغل دیگری داشتم. ولی برای تأمین معاش باید با برادرم کار میکردیم و کموبیش درس هم میخواندیم. شرایط مختلف و البته دشوار، ما را وارد این مسیر کرد. خدارا شکر درآمد خوب و زندگی آرامی داریم و راضی هستم.
خدا را ببین
سارا 27 ساله و پرستار است. پدر و مادرش در کودکی از هم جداشده و او ابتدا با پدر و نامادریاش و سپس با مادربزرگش زندگی کرده و چند سالی است ازدواج کرده. او از مشکلات مختلفش در ایامی که دائم میان پدر و مادرش مانند توپ فوتبال ردوبدل شده است، میگوید: دوران سختی بود. گاهی خانه پدرم بودم و گاهی پیش مادرم. نگاه سنگین نامادری روزبهروز میلم را به رفتن به خانه پدر کم میکرد. اما بههرحال پدرم بود. تا اوایل دوران دانشجویی که مادرم ازدواج نکرده بود با مادربزرگم در یکخانه زندگی میکردیم. اما پس از ازدواج مادرم صلاح دانستم نزد مادربزرگم بمانم و با او زندگی کنم. مادربزرگم انسان مؤمنی بود و شاید بزرگترین نکتهای که از او یاد گرفتم این بود که در همه حال خداوند را در نظر بگیرم و از او کمک بخواهم. من هم مانند هر فرزند طلاق دیگر،مشکلات فراوانی داشتم اما یاد خدا همیشه باعث آرامشم میشد. با سختی درس خواندم و پرستار بیمارستان شدم. نمیگویم پرستار شدن، نهایت آرزو هایم بود ولی گاهی شرایطی خاص بر انسان تحمیل میشود که با در نظر گرفتن خداوند و شرایط حقیقی میتوان صحیحترین تصمیم را گرفت.
نیمه پر لیوان را ببین
فاطمه دختری 20 ساله است. پدرش را چند سال پیش به دلیل بیماری از دست داد. عمویش با مادر او ازدواج کرد و سرپرست آنها شد. او از آسیبهای روحی ـ روانی زیادی که در این شش سال با آن مواجه شده و درعینحال موفقیتهایی که در زمینه ورزشی کسب کرده است، میگوید: تصورش هم خیلی سخت است که در اوج نوجوانی و بلوغ یتیم شوی، اما همیشه به خودم میگفتم آیه یاس خواندن هیچ سودی ندارد. یعنی برای من از دست دادن پدر باوجود آسیبها، وسیلهای برای بدبختی نشد بلکه سعی کردم روی داشتههایم متمرکز شوم. چراکه غصه خوردن پدرم را زنده نمیکرد. گفتم شاید روح پدرم با موفقیت من بیشتر آرامش داشته باشد. برای آن که حال و هوایم عوض شود با مشورت خانواده در باشگاه کاراته محلهمان ثبتنام کردم و پس از حدود پنج سال چند مقام و عنوان قهرمانی دارم.
با مشکلات کنار بیا
میترا 25 ساله و کارشناس ارشد معماری، فرزند طلاق است. والدینش وقتی او هفت ساله بوده از یکدیگر جدا شدهاند. او تا قبل از ازدواج با پدر و نامادریاش زندگی میکرد. میترا از خوشخلقی نامادری و تطبیق خود با شرایط سخت، بخصوص در نوجوانی و جوانیاش میگوید: راستش را بخواهید همسر پدرم باآن که مادر واقعیام نیست، اما کمتر از مادرم هم برایم ارزش ندارد. ویژگیهای اخلاقی و تعاملی که در مسائل مختلف باهم داشتیم سبب شد در طول این دوران کمتر جای خالی مادرم را احساس کنم. گرچه مشکلاتی هم وجود داشت. همینکه در تحصیلاتم موفق بودهام شاید دلیل اصلیاش آرامشی بود که در خانواده ما وجود داشت.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....