حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
داستان نمایش پیچیده، طولانی و مبهم نیست؛ ماجرای قتل سه جوان ایرانی عضو گروه موسیقی راک به نام «سگهای زرد» که سه سال پیش در نیویورک به دست یکی دیگر از اعضای اخراج شده گروه به قتل رسیدند.
براساس گزارشهای مطبوعاتی، سروش و آرش فرازمند و علی اسکندریان در این حادثه کشته میشوند و علیاکبر رفیعی به عنوان قاتل در پایان خودکشی میکند. بازگشت جنازه دو نفر از مقتولان به ایران، در مطبوعات حواشی داشت. اما اطلاعات چندانی از اصل واقعه در مطبوعات و رسانهها منتشر نشد. فقط دو مصاحبه با خانوادههای مقتول و قاتل صورت گرفت. پس از دیدن نمایش و خواندن متن مصاحبههای خانوادهها؛ گونه مشخصی از تئاتر مستند به ذهن متبادر میشود: مستند کلمه به کلمه. صدری با استفاده از این مصاحبهها، متن مصاحبه را عینا در نمایشنامه خود استفاده کرده و داستان از زبان راویانی روایت میشود که هر کدام از زاویه دید خود واقعه را شرح میدهد و بعضا در تضاد با یکدیگر، روایت ضد و نقیضی ارائه میشود.
اما در کنار روایتی مستند، نقش و تأثیر نویسنده در روند کلی حوادث کاملا مشهود است که در مواردی سرنوشت نمایش را از مستند به نمایشی خطابه وار و بیسند نزدیک میکند. او در خلال روایتها، دیالوگها و خوانشی جانبدارانه و یکسویه از شرایط روز ایران در بحبوحه سالهای 88 تا به قتل رسیدن چند جوان را روایت میکند و در واقع با استفاده از حادثهای واقعی، چند برداشت سیاسی - اجتماعی را به کل جامعه تعمیم میدهد و به مخاطب القا میکند.
قتل سه نفر از نگاه چهار شخصیتی که به نوعی مرتبط با آن واقعه بودند، روایت میشود. خواهر قاتل (الهام کردا)، یکی از اعضای گروه سگهای زرد (صابر ابر)، یکی از اعضای جدا مانده از گروه سگهای زرد (هوتن شکیبا) و دوست دختر یکی از مقتولین (مارین ون هولک).
صحنه – براساس سبک مستند کلمه به کلمه - بدون هیچگونه طراحی و کاملا خالی و تاریک است. چهار راوی هر کدام از گوشهای وارد - زیرزمین - میشوند و در تاریکی نور کمی ایجاد میشود و به نوعی هرکدام از آنها با روایت خود میخواهند حقیقت این واقعه - درباره گروه موسیقی زیرزمینی - را از زاویهای روشن کند. پویا (با بازی صابر ابر) او را قاتلی معرفی میکند که در پایان خود را میکشد. خواهر رفیع (الهام کردا) او را شخص تهدید شدهای معرفی میکند که به قتل رسیده. اسی (با بازی هوتن شکیبا) او را فردی بیاخلاق معرفی میکند که عقدههای روانی داشته و دوست دختر کیارش (با بازی مارین ون هولک)، تلخی و ناگواری حادثه را در پس دلتنگیهایش برای کیارش به تصویر میکشد. با توجه به اینکه این چند روایت ضد و نقیض در واقعیت نیز وجود دارد؛ به نظر میرسد تاکید ماهیان بر القای این عدم قطعیت کمتر به جذابیت نمایش منجر شده است و بیشتر روایت نود دقیقهای نمایش را خستهکننده کرده است.
نکته دیگر در مورد کارگردانی، نداشتن میزانسن در بیشتر صحنهها و نورپردازی بدون کارکرد در صحنه است. انگار در تاریکی صحنه، شخصیتها باید در مقابل نور کمی که در قسمتهای مختلف صحنه تابیده میشود؛ بایستند و روایت کنند؛ اما این اتفاق نمیافتد و نورپردازی بدون کارکرد باقی میماند. بازیگران مطرح این نمایش، با توجه به داستان ملتهب و تلخی که روایت میکنند؛ به نظر میرسد بازیهای در حد انتظاری ارائه نمیدهند. خشونت، ترس و احساساتی از این دست، بندرت در چهره و بازی شخصیتها دیده میشود، شخصیتهایی که طبق اصول تئاتر مستند قرار نیست بازی حسی کنند اما باید راوی قابلی باشند. در این نمایش بازیگران، در حد راوی واقعه نیز، نمیتوانند روایت کنند.
رویا سلیمی
جام جم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....