قسمت دوم

هویت مردی که برای همیشه ناشناخته ماند

در شماره قبل خواندید، جولیا در خانه‌اش به قتل رسید و همسرش مظنون اصلی جنایت بود.
کد خبر: ۹۴۲۱۵۹

این زوج نزدیک به 18 سال بود که ازدواج کرده بودند. پس از آن که اوضاع شغلی او رو به وخامت گذاشت، همراه همسرش به آنفیلد نقل مکان کردند. در سال‌های ابتدایی، جولیا در کلاس‌های نقاشی و موسیقی شرکت کرد. با رفتن به شرکت بیمه، اوضاع زندگی آنها نیز از لحاظ مالی بهتر شد و حتی جولیا در نوشته‌های خود به این موضوع اشاره کرد که زندگی بسیار خوبی داشتند. جولیا تنها زمانی در خانه تنها بود که ویلیام برای شطرنج بازی کردن به کافه می‌رفت، اما وقتی آن شب سوار قطار شد تا به سمت کافه برود، نگرانی عجیبی در ذهنش داشت. طی چند هفته اخیر دزدی‌های متعددی در آنفیلد انجام شده بود و ویلیام نیز بخش زیادی از پول‌های شرکت را در خانه نگه می‌داشت. او دائما به جولیا تاکید می‌کرد که در خانه را به هیچ وجه روی غریبه‌ها باز نکند.

چند دقیقه پس از رسیدن ویلیام به کافه، ساموئل پیام را به او رساند. ویلیام کاملا از این تلفن متعجب شده بود. او به هیچ وجه فردی به اسم کوالترو را نمی‌شناخت. آدرس نیز در حومه لیورپول بود و با محل زندگی آنها فاصله داشت. آن شب در مسیر بازگشت به خانه، آدرس دقیق و مدت زمان رسیدن به آنجا را از برخی از دوستانش پرسید. فردا ویلیام مثل هر روز کارهای عادی‌اش را انجام داد و برای صرف ناهار حوالی ساعت 2 به خانه بازگشت. بعد از ناهار او به محل کارش رفت و ساعت 6 بعدازظهر بازگشت. حوالی ساعت 7 عصر بود که ویلیام خانه خود را به سمت آدرس خانه کوالترو ترک کرد. به گفته شاهدان، رفتار ویلیام در آن روز تاحدود زیادی عجیب بود. او که اغلب کم حرف می‌زد، با یکی از ماموران قطار در مورد کارش و موفقیت در بیمه صحبت کرد. وقتی از مامور قطار خواست که او را در نزدیک‌ترین محل به منلو گاردن شرقی پیاده کند، مامور گفت که چنین جایی را بلد نیست. طی یک ساعت و نیم بعد، او دائما به دنبال آدرس می‌گشت. نکته جالب این بود که منلو گاردن شمالی، جنوبی و غربی وجود داشت، اما شرقی نه. او حتی یادش آمد که کارفرمایش در نزدیکی آنجا زندگی می‌کند، اما باز هم به جواب نرسید. او حتی برای پیدا کردن آدرس نزد پلیس و اداره پست هم رفت، اما نتیجه‌ای در بر نداشت. پس از چند ساعت که ناامید شده بود، حوالی ساعت 9 شب به خانه بازگشت. دو نفر از همسایه‌هایش او را در حالی دیدند که سعی می‌کرد از در پشتی وارد خانه شود. در نهایت با سختی تمام توانست درب را باز کرده و وارد خانه شود. چند لحظه بعد در حالی که ویلیام از همسایه‌ها می‌خواست وارد خانه‌اش شوند، گفت: جولیا به قتل رسیده است. در عرض چند دقیقه، نیروهای پلیس هم رسیدند. ده ضربه به سر او وارد شده بود و خون در همه جای خانه دیده می‌شد. فقط حدود چهار پوند از صندوقی در آشپزخانه دزدیده شده بود. کارشناسان بر این باور بودند که او بین ساعت 6 و 30 دقیقه تا 8 به‌قتل رسیده است. ویلیام با دیدن جنازه همسرش، کاملا بی حرکت مانده بود. آخر شب خانه‌اش را ترک کرد و به خانه برادرش در منطقه دیگری از شهر رفت. در این میان کارآگاهان به محل حادثه رفتند و گمانه‌زنی‌ها شروع شد. این سوال مطرح شد که چرا ویلیام آن شب به راحتی در مورد کارش با ماموران قطار صحبت می‌کرد؟ آیا او با این کار توجه نیروهای پلیس را منحرف کرده بود؟ آقای آر. اِم. کوالتر چه کسی بود و چه کسی آن شب او را از خانه‌اش دور کرد؟ اگر چنین آدرسی وجود نداشت، آیا چنین فردی وجود خارجی داشت؟ دوم فوریه 1931 و دو هفته پس از مرگ جولیا، ویلیام به‌عنوان قاتل همسرش شناخته شد. او به این مساله اشاره می‌کرد که بی‌گناه است. با این حال، تیتر روزنامه‌ها بسیار احساسی و علیه ویلیام بود و در نتیجه تصمیم گرفته شد که اعضای هیات منصفه هیچ یک از شهروندان لیورپول نباشند.

حسین خلیلی

ادامه ماجرا را هفته آینده دنبال کنید

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها