اما المپیک هرچه بود و هرچه هست، حرفهای زیادی برای شنیدن داشت. این میعادگاه بزرگ فرهنگی انگار هنوز که هنوز است برایمان از ظرفیتهایش نگفته و هنوز که هنوز است نمیدانیم چگونه از درسهایش بیاموزیم. از همان الفبای اول و تنها چند روز مانده به اعزام ورزشکاران، از لباسی رونمایی کردیم که قرار بود جلوه گاه فرهنگ سرزمینمان باشد، درحالی که هیچ چیزش شبیه فرهنگ این اقلیم و مردمانش نبود. گروهانی از مربی و انسانهای کاربلد را در فرودگاه تهران جا گذاشتیم تا لشکری از مسئولان و سیاحان ذوقزده کارنابلد را به سفری خارجه از جیب دولت مهمان کنیم. در طول این سالها آنقدر سلیقه مخاطبان ورزش را با نتیجه و مدال گره زدیم که هر شکست ورزشکارانمان، پایان تاریخ قلمداد شد تا بهترین استعدادهای خودروی ورزش این سرزمین را با دلی شکسته و فوجی از طنزهای شبکههای اجتماعی راهی خانه کنیم!
المپیک، فرصت بزرگ فرهنگی است که در آن میتوان کالای فرهنگی، تولید و به جهانیان عرضه کرد. امروزه در جامعهشناسی فرهنگ، صحبت از صنعت فرهنگ میشود و اولین شعار این نظریه این است که اگر میخواهید فرهنگ خود را جاودانه کنید و چند و چون و زیر و بمش را به دیگران نشان دهید، باید از جلوههای فرهنگی خود، کالا بسازید. چه بسیار جامعهشناس و روان شناس ورزشی بودند که میتوانستند در کنار تیمها، قدمی بردارند و قلمی بزنند. تصورش را بکنید بعد از این تورنمنت، کتابی از رویداد المپیک و لحظه لحظههای پیروزی و شکست، اشکها و لبخندهای مردمان و آداب و رسومشان در سوگ و شادمانی به بازار فرهنگ سرزمینمان هدیه میدادیم. اما تنها چیزی که برایمان باقی ماند، عکسهای خویشانداز و خاطرات مسئولان از این سفرهاست و تنها میتوان امیدوار بود سه سال و 11 ماه دیگر، در چنین روزهایی و در شهر توکیو، شاهد درسهای بزرگی از المپیک قبل باشیم. امیدوارم.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد