کردستان و بانه بیشتر با بهار و تابستانش معروف است و چشماندازهای خدادادی و مکانهای دیدنیاش، مسافرانی از جاهای مختلف کشور را میزبانی میکند؛ از تفرجگاه نجنه، غار شوی، پارکهای کوهستانی دوکانان و پیرمراد و تفرجگاه سورین تا روستای نجنه علیا، دریاچه سد بانه و روستای نژو. با این حال فیلمساز در مرثیه برف و به ضرورت فضای قصه و فیلمنامه تلاش میکند از زیباییهای کارت پستالی فاصله بگیرد و محیط و اقلیم را آن طور که خود میخواهد برای روایت درام به خدمت خود درآورد.
مرثیه برف قصه دختری جوان و زیبارو به نام روژین است که دل در گرو جوانی به نام ژیان دارد. جوانی که به منظور جمعآوری اندوختهای برای ازدواج با روژین، به این در و آن در میزند، اما پس از یکسال هنوز نتوانسته پول دندانگیری برای حرکتی جدی و تامین هزینههای شروع یک زندگی مشترک فراهم کند. از طرف دیگر پدر روژین هم با مشکلات مالی و بدهی زیادی دست و پنجه نرم میکند و ناچار است برای جبران این وضعیت، روژین را به عقد مردی متمول و میانسال به نام فایق درآورد. این در حالی است که روژین بههیچوجه راضی به این وصلت نیست و کماکان چشم انتظار اقدامی اساسی از طرف ژیان است.
ادامه قصه به فرار روژین از خانه برای رسیدن به ژیان و ناکامی او در این راه مربوط میشود و در نهایت این دختر خودش را برای تن دادن به تقدیری ناگزیر و محتوم، آماده میکند، اما وقتی روژین به همراه داماد (فایق) و جماعتی مشغول عبور از کوهستان پربرف است، گرفتار بهمن میشود و در رخت عروسی، عزای بازماندگان را رقم میزند و داغی همیشگی بر شیدای جوان، ژیان میگذارد.
با همه این تراژدی، زیبایی و طبیعت بکر بانه و روستاهایش، در هر فرصت و پلانی، خودنمایی میکند و موجب جلب توجه میشود. در شروع فیلم، بچهها شعر تمنای باران را میخوانند و دوربین خانههایی با دیوارهایی سنگی و جادههای پیچ در پیچ روستا آسمانی آبی و چشمنواز را نشان میدهد.. لباسهای رنگارنگ دختران روستایی هم مکمل خوبی برای این ترکیب تصویری است. خروس بازی مردان و برفبازی بچهها هم در آن ناحیه کوهستانی، صحنههای زیبایی را پدید میآورد، اما بیشتر نماهای مهم فیلم در برف میگذرد و کارگردان تلاش میکند استفاده کارکردی و دراماتیکی از برف انجام دهد.
روژین به کردی یعنی روشن و جالب اینجاست که اسم این شخصیت هم پیوندی تماتیک با یکی از نامهای قدیمی بانه یعنی به روژه (رو به آفتاب) دارد. در نگاهی تمثیلی، اما هر آنچه بر سر روژین میرود، تیرگی و سیاهی است و او را از چنگال تیرهبختی و شومتقدیری گریزی نیست و سرانجام این برف سفید است که در هیبت بهمن، جلوهای سیاه و مخوف و مرگبار مییابد و موجب مرثیهای میشود.
علی رستگار/ جامجم