می شوند این سان دو تا بیگانه با هم آشنا
آشنا را سخت حرمت نِه، که شادت میکند
ورنه آخر میشوی با حسرت و غم آشنا
میدهم در وجه حامل هدیه بهر این و آن
لاجرم هی میشود بهرم فراهم آشنا
هر کسی یک صبح تا شب میشود همکار من
میشود از بهر بنده دوست، محرم، آشنا
بعد از آن تا بهر کاری در نهادی میروم
می شود اندر بر من تا کمر، خم آشنا
بانکها را یک به یک گشتم، رئیسان آمدند
شکر ایزد جملگی بودند از دم، آشنا
میکنم با طیب خاطر اختلاسات کلان
در میان «قوّه»ها دارم مگر کم آشنا؟!
کار هر بز نیست خرمن کوفتن ای مدعی
بنده با پیچ و خم این کار هستم آشنا!
سعید سلیمانپورارومی
جام جم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)