ما را نه غم دوزخ و نه عشق بهشت است

شاید نسل امروز که بیشتر دنبال ستاره های کاغذی و مانکن های ورزشی هستند آن طور که باید از سرطلایی تاریخ فوتبال ایران ندانند.
کد خبر: ۹۱۱۵۶

گفتیم شاید؛ نه ، نه...! اشتباه کردیم. چه تلخ است که باید بگوییم متاسفانه خیلی کم هستند آن عده ، حتی از جمع هواداران جوان پرسپولیس که بدانند همایون بهزادی بجز آن هت تریک رویایی در بازی خاطره ها (6تایی معروف برابر رقیب دیرینه استقلال) یک هزار جلد کتاب افتخار زیر بغل دارد و چه حیف است که قدر او را نمی دانیم و چه زشت است اگر خدای ناکرده پس از رفتن این عزیز، تازه به دنبال تمجید و تکریمش بیفتیم.
برای ویژه نامه نوروزی به سراغ این حماسه ساز تاریخ فوتبالمان رفتیم تا لااقل فقط کمی بخوانیم راجع به کسی که هنوز که هنوز است سر طلایی سراسر تاریخ فوتبال ایران است.
با فروتنی خاصی از مصاحبه طفره می رود. این را دیگر تقریبا همه مطبوعاتی ها می دانند که بهزادی گویا از مصاحبه فراری است و البته خیلی سخت است که بخواهید یک کلمه و فقط یک کلمه از او در مقام انتقاد از کسی حرفی بکشید.
این خصلت او تا آنجا پیش می رود که وقتی بخواهی او از پرسپولیس - جایی که امثال او سنگ بنایش را گذاشته اند - بگوید با این عبارت روبه رو شوی که "من را معاف بدارید. اگر هر حرفی بزنم ممکن است به دوستانی که من خود را خاک پای همه آنها می دانم بربخورد".... و چه تلخ است وقتی او - همان شخصی که دست پروین را گرفت و در جوانی سلطان ، وی را به پرسپولیس آورد - نتواند از عشقش بگوید:


سلام آقای بهزادی! در آغاز این مصاحبه می خواهیم جسارت کنیم و از شما بخواهیم از زبان خودتان بفرمایید که همایون بهزادی کیست؛
پرسیدن این سوال واقعا ممکن است آزاردهنده باشد از این نظر که اسطوره ای چون شما برای پاسخ به آن باید باز هم به این حقیقت تلخ برسد که چرا جوانان امروز، شما را لااقل یک دهم امثال پروین نمی شناسند؛

من همایون بهزادی ، متولد 14دی 1320هستم. متاهلم و 2فرزند به نام شاهین و علی دارم ؛ که اولی را به عشق باشگاه شاهین و دومی را به عشق نام مولایمان علی علیه السلام نامگذاری کرده ام.
لیسانس ادبیات فارسی دارم. از وقتی یادم می آید در باشگاه شاهین سابق فعالیت می کردم که پس از آن واقعه تلخ انحلال شاهین در سال 1346پرسپولیس را به اتفاق دوستان ساختیم.

گرچه مشکل است در چند جمله کتاب افتخاراتتان را خلاصه کنید، اما اگر از همایون بهزادی بخواهیم کمی داستان زندگی ورزشی اش را از ابتدا بیان کند، چه خواهیم شنید؛
12ساله بودم که وارد بزرگترین باشگاه ورزشی تاریخ فوتبال ایران ، شاهین شدم. من کنار افرادی چون برادرم سیاوش بهزادی ، حمید شیرزادگان ، حسن حبیبی ، ناصر ابراهیمی و... زیرنظر بزرگانی همچون دکتر زادحسن فاخری ، اکبر کیا، هوشنگ زارع ، دکتر ابتهاج (رئیس موسسه هدف ) در مکتب دکتر اکرامی ، مراتب ترقی را طی کردیم.
پس از آن با درخشش های متوالی کم کم به تیمهای رده سنی بالاتر رفتم تا در نهایت به افتخار بزرگ حضور در تیم اصلی شاهین رسیدم. باید بگویم ابتدا در بک وسط بازی می کردم و کم کم به بک چپ ، هافبک چپ و بعد از آن به خط حمله نقل مکان کردم.
در این سالها 17ساله بودم که برای حضور در تیم ملی جهت اعزام به رقابت های غرب آسیا دعوت شدم که البته در آن زمان به خاطر همزمانی با امتحاناتم با مخالفت مادرم به این رقابت ها نرفتم.
پس از آن زیرنظر مربیانی که داشتم برای پست سنتر فوروارد (مهاجم میانی) تمرین های فراوانی را گذراندم. مربیانم بخصوص خود دکتر اکرامی روی پای چپ ، راست ، سرزنی ، دریبلینگ و... بنده با تمرین های اختصاصی کارهای فراوانی انجام دادند.
آن موقع خاطرم هست با توپ بسکتبال هم به گونه ای سر می زدم که توپ داخل حلقه می افتاد.

در تمام سالهای حضورتان در تیم ملی ، کنار چه بازیکنی راحت تر بودید؛
با حسینعلی کلانی ، صفر ایرانپاک و حمید شیرزادگان از بقیه راحت تر بودم.

الگوی خاصی هم در میان همتایان خارجی تان داشتید؛
همیشه عاشق بازی کرایف و پله بوده ام.

بجز تیم ملی خودمان طرفدار چه تیمی هستید؛
من همیشه فوتبال برزیل ، آلمان و البته هلند را دوست داشته ام.

از شاهین بگویید. هزینه های این باشگاه شاهین - که در واقع تیم مردم مقابل تیم دربار یعنی تاج بود - از کجا تامین می شد؛
دو سوم فوتبال ایران ، باشگاه شاهین بود که در تمام ایران تیمهای مختلف داشت ؛ مثلا در تهران دارای بیش از 100تیم داشت.
این باشگاه که به وسیله مرحوم دکتر اکرامی سال ( 1320سال تولد من ) با شعار اول اخلاق ، دوم درس و سوم ورزش بنا نهاده شد به طور کامل با هزینه های مردمی اداره می شد.
می توانم بگویم بزرگترین افتخارم را حضور در تیم اول شاهین می دانم. حضور کنار بزرگانی چون مرحوم برومندها، شکیب ها، امیر عراقی ها، انصاری ها، آزادها، نصیر اوغلی ها و... که از آنها موارد فراوانی یاد گرفته ام خاطرات به یاد ماندنی را برایم رقم زده است.

کمی از افتخاراتی که در تیم ملی به دست آوردید، بگویید.
14سال در تیم ملی بودم. گفتن همه چیز در چند جمله واقعا سخت است. 1343برای اولین بار تیم را المپیک بردیم. سال 1966 بازیکن برتر آسیا و آقای گل شدم. همین سال در بانکوک نقره گرفتیم.
4سال بعد در بازیهای آسیایی 1968 با غلبه بر اسرائیل طلا گرفتیم و من آقای گل شدم. بعد در رقابت با ترکیه ای که به همه تیمها گلهای فراوانی می زد، قهرمان جام دوستی شدیم. مدال طلای آسیایی 1976 را گرفتیم.
در جام جهانی کوچک حاضر بودم. در المپیک مونیخ 1972حضور داشتم. ضمن این که در آن سالها در تیم منتخب برترین فورواردهای جهان کنار بزرگانی چون اوه زیلر، کوچیس نوک حمله مجارستان ، جو جردن کاپیتان اسکاتلند و دنیس لاو به عنوان بهترین سرزن برگزیده شدم.
در هر صورت 14سال قبول کنید زمان زیادی است و ممکن است من همه آنها را نتوانم به خاطر بیاورم.

قضیه پیشنهاد دوسلدورف آلمان به شما را توضیح می دهید؛
سال 1344باشگاه دوسلدورف آلمان به مبلغ 3میلیون مارک خواهان من شد؛ همچنین گالاتاسرای و چند تیم دیگر خواهان من شدند.
پدرم که یک ارتشی بود مانع رفتن من شد. او معتقد بود فوتبال ایران تازه در حال پاگرفتن است و اگر بازیکنانش به خارج بروند ممکن است در آن زمان خاص ضعیف بشود.

طی این سالها پیراهنتان را با بازیکن خاصی هم عوض کردید؛
در بازی افتتاحیه استادیوم 100هزار نفری پیراهنم را با توستائو عوض کردم. در آن بازی که همراه تیم ملی ایران بایرن مونیخ را 6تایی کردیم و من گل اول را زدم هم پیراهنم را با بکن باوئر عوض کردم. با اوه زیلر هم پیراهنم را عوض کردم.

سوالی که ممکن است برای خیلی ها مطرح شود این که چرا همایون بهزادی که این همه در زمان بازی کردنش افتخارات زیادی کسب کرده در زمینه مربیگری فعالیت مستمری نداشته است؛
(پس از مدتی سکوت معنی دار که هزار غم ناگفته دارد) گرچه مدتی به عنوان مربی شاهین و پرسپولیس فعالیت کردم و حتی زمان راجرز همزمان با بازی کردن کمک او هم محسوب می شدم ، اما این که چرا مدت زیادی در این زمینه فعالیت نکردم را باید از دیگران بپرسید.
فقط در این زمینه می توانم از زبان مولانا بخوانم:
72سال کار کردم شب و روز
معلوم شد که هیچ معلوم نشد
تا بدانجا رسید دانش من
که بدانستم که همی نادانم
باید اضافه کنم من از ابتدا فوتبال را براساس مکتب دکتر اکرامی و شاهین که بر مبنای عشق بود دنبال کرده ام و قصدم خدمت بوده است و همین که در ایجاد و سازماندهی پرسپولیس - تیمی که حالا اینقدر هوادار دارد- نقش اساسی داشته ام و حالا هم در کمیته پیشکسوتان فدراسیون مشغول خدمت به هم دوره ای های عزیزم هستم ، خدا را شاکرم و معتقدم معامله ام را با خدای خود انجام داده ام و اصل این است که در آن دنیا در محضر خدای خودم رو سفید باشم.
حال این که اگر اسمی از من در این دنیا به میان بیاید یا نیاید به اندازه روسفیدی در آن دنیا ارزش ندارد.

حرف از کمیته پیشکسوتان به میان آمد. کمی در این ارتباط برایمان بگویید.
این کمیته با همت جناب دادکان در فدراسیون به وجود آمد. من کنار پیشکسوتانی که از سال 1320در این فوتبال زحمت کشیده اند و همچنان تتمه جانی برایشان مانده است دور هم جمع شده ایم و تیم ملی پیشکسوتان را تشکیل داده ایم و مسابقه های مختلفی را برگزار می کنیم ؛ کاری که واقعا مشکل و طاقت فرساست.
همچنین در این کمیته به مشکلات پیشکسوتان رسیدگی می کنیم (در همین لحظه شاهد از غیب رسید و یکی از پیشکسوتان در ارتباط با بیماریش در تماس با بهزادی خواستار کمک شد که با روی گشاده از سوی بهزادی به مشکلش رسیدگی شد.) فقط امیدوارم پیشکسوتان از من که خاک پای همه آنها هستم راضی باشند. همین ما را بس است.

بسیاری شما را با هت تریک در همان بازی معروف 6تایی ها می شناسند. کمی در رابطه با آن بازی بگویید.
(پس از مدتی سکوت) این مسائل همه در دوران جوانی بوده که به واسطه ذات فوتبال ممکن است تیمی ببرد و تیمی ببازد.
حالا من کوچک تمام استقلالی ها هم هستم و با همه آنها رفیق ؛ اما در کل اگر بخواهم در ارتباط با آن بازی بگویم باید عرض کنم این نتیجه از بازی هجومی پرسپولیس ناشی می شد که در آن سالها همه این تیم و شاهین را به خاطر حمله هایش و هجومی بودنش دوست داشتند و به همین علت بود که همیشه خط حمله تیم ملی از مهاجمان این دو تیم تغذیه می شد.
در آن بازی شرایط به گونه ای پیش می رفت که اگر ادامه پیدا می کرد بیش از آن هم گل زده می شد. من در آن بازی 31ساله بودم و اتفاقا راجرز هم در ایران نبود و من تیم را تمرین می دادم و خود من تیم را ارنج کردم و وقتی راجرز آمد در شب مسابقه ارنج را به راجرز دادم. (بهزادی که علاقه ندارد زیاد راجع به آن بازی صحبت کند تا مبادا موجبات آزردگی هواداران استقلال را موجب شود یاد خاطرات آن زمان می افتد و از عشقی که به بازیکنان در آن زمان به پیراهن تیمشان داشتند و بدون آن که پولی دریافت کنند تا آخر به پیراهنشان وفادار می ماندند یاد می کند.)

آقای بهزادی! تاثیر گذارترین مربیانتان چه کسانی بودند؛
در شاهین مربیانی که من را به آن سطح رساندند همه و همه برایم عزیزند. در واقع من خاک پای هر کسی که به من کوچکترین چیزی یاد داده است ، هستم ؛ اما می توانم بگویم دکتر اکرامی - که به اعتقاد من پدر فوتبال ایران است - بیشترین تاثیر را در فوتبال من گذاشت. من به این که شاگرد ایشان بوده ام افتخار می کنم.

عده ای معتقدند که نمی توان ورزش آن دوران را به طور عام و فوتبال در آن زمانها را به طور خاص با زمان فعلی مقایسه کرد. نظر شما چیست؛ اگر موافق این نظریه هستید دلیلتان چیست؛
من هم معتقدم مقایسه به هیچ وجه درست نیست. ورزش در دوران ما تحت تاثیر شرایط خاصی که بود استثناهایی را رو کرد مطمئن باشید هرگز مشابهشان ظهور نخواهد کرد.
مطمئن باشد دیگر کارل لوئیسی که 16سال قهرمان دوی سرعت جهان بود تکرار نخواهد شد. نوابغی مانند تختی ، امامعلی حبیبی ، محمدعلی کلی و... به وجود نخواهند آمد.
انسان هایی همچون پله ، کرایف ، اوزه بیو، بابی چارلتون ، میشل پلاتینی ، دی استفانو و... دومی نخواهند داشت.
پلاتینی مصاحبه ای کرده بود که طی آن گفته بود فساد حاصل از مادیات ، فوتبال را به حال مرگ نزدیک کرده و آن فوتبال طلایی قدیم رو به نابودی است.
بنده هیچ وقت آن دوران را از یاد نمی برم که همه ما برای عشق بازی می کردیم. در یک کلام باید بگویم فوتبال در زمان ما هنر و سرشار بود از زیبایی ، اما حالا فوتبال بر پایه مادیات و براساس قدرت بدنی و بازی کم هیجان و ماشینی بنا شده است.
فقط آرزویم این است که دست کم معنویات دوباره بتواند جای خود را در ورزش پیدا کند که در غیر این صورت دیگر روح ورزش خواهد مرد. برای نجات این جسم رو به احتضار ورزش باید به سمت حرف دکتر اکرامی برویم که می گفت اول اخلاق بعد درس و در نهایت ورزش.
شما نگاه کنید در زمان ما جدای از اخلاق بازیکنان ، حتی تا یارهای ذخیره اکثرا از تحصیلات عالیه برخوردار بودند، اما حالا نه در ایران که در سراسر جهان همه چیز شده پول و پول و دیگر کسی به فکر مسائل دیگر از جمله تحصیلات نیست.

همایون بهزادی به عنوان یک پیشکسوت فوتبال چه پیشنهادی برای پیشرفت این فوتبال دارد؛
زیربنای فوتبال را تیمهای پایه تشکیل می دهند. ما باید همین کاری که شهرداری تهران به دنبال آن است ، انجام دهیم. زمین بسازیم و در اختیار باشگاه ها (و بخصوص تیمهای پایه) قرار دهیم.

شیرین ترین و تلخ ترین خاطره کل تاریخ ورزشی تان چیست؛
شیرین ترین خاطره ام برد برابر رژیم اشغالگر قدس است و بدترین و تلخ ترین خاطره ام به روزی برمی گردد که (از طرف رژیم طاغوت) شاهین بزرگترین باشگاه ایران را بستند و آن را منحل کردند.

خب حالا کمی از گذشته فاصله بگیریم و به بحث روز در مورد تیم ملی برسیم. شما فکر می کنید که تیم ملی در جام جهانی موفق خواهد بود؛
ببینید بنده به شخصه آرزوی موفقیت می کنم و می گویم ان شاالله با یاری خداوند موفق خواهیم بود. کار سخت است ، اما با تمام وجود از خداوند بزرگ می خواهم اینچنین شود، چرا که معتقدم ما می توانیم و در توانمان هست و موفقیت در این مسابقه ها شدنی است.
درست است که سطح فوتبال مکزیک و پرتغال فراتر از ماست ، اما به عنوان مثال ما با تیمی - که به مراتب ضعیف تر از تیم فعلی مان بود - در امریکا طی یک بازی پایاپای 2بر یک شکست خوردیم.
در مجموع باید بگویم ملت ایران و بچه های ایرانی هر وقت اراده کرده اند کارهای بزرگی کرده اند و امیدواریم این بار هم یکی از همان حماسه ها ثبت شود.

درباره انتقادهایی که از تیم ملی می شود نظرتان چیست؛
انتقاد هرگاه سازنده باشد بی شک مفید خواهد بود؛ اما ببینید من به عنوان کسی که خاک این فوتبال را خورده ام می گویم در این هنگامه که تیم ما موفق شده است به جام جهانی برود و در این فاصله کوتاه تا جام جهانی ، به جای تحت فشار قرار دادن تیم باید همه با هم دست به دست هم بدهیم و پشت سربازانمان که در خط مقدم جبهه جام جهانی هستند، بایستیم.
در این زمان همه باید به جای تخریب روحیه تیم کمک یار روحی تیم ملی باشیم ، چرا که بعدها تاریخ در ارتباط با این مسائل قضاوت خواهد کرد. به عنوان مثال الان می گویند تیم ملی ایران در سال 1351قهرمان آسیا شده است ، دیگر حالا ممکن است خیلی ها نفرات آن تیم را هم نشناسند، اما همه می گویند ایران فلان مهم را انجام داده است.
بعدها هم ممکن است کسی نگوید فلان مربی یا بازیکن در فلان جام جهانی چه کرد، ولی اگر موفقیتی حاصل شود همه نام ایران را بر زبان می آورند.

اما به عنوان آخرین پرسش بفرمایید که شیرین ترین و تلخ ترین اتفاقی که در زندگی ورزشی تان در سال 1384گذشت چه بود؛
شیرین ترین حادثه برای من همین است که الان در این وقت شب با وجود کسالتی که دارم هنوز در فدراسیون و در کمیته پیشکسوتان نشسته ام تا خدمتگزار باشم و دل همه پیشکسوتان را شاد کنم.
همین دعایی که در حقم می شود و این که برابر خدای خود رو سفیدم یک دنیا خوشحال می شوم.اما تلخ ترین خاطره امسال من مانند همه ، فقدان تمام دوستانی است که در این سال از جمعمان رفتند که آخرین آنها مجید سبزی بود.
در همین جا سلامت تمام مریضان را از خداوند خواستارم. ضمن این که سال نو راهم به همه هموطنانم تبریک می گویم و آرزو می کنم سالی سرشار از موفقیت را پیش رو داشته باشند.

ما هم از وقتی که در اختیارمان گذاشتید ممنونیم و امیدواریم سالهای سال سایه شما بر سر ورزش کشورمان مستدام باشد.
قربان شما. ما راضی هستیم به رضای خدا؛ چرا که ما را نه غم دوزخ و نه عشق بهشت است ، بگشای ز رخ پرده که مشتاق لقاییم.

یاسر اشراقی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها