حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این توقع و تصور از رسانه گرچه غلط نیست، اما تصوری ناتمام است که رسانه را صرفا در یکی از ابعاد و کارکردهای آن تقلیل میدهد و سویههای دیگر آن را نادیده میانگارد، البته این تعریف به توقع و نیازهای مخاطبان نیز برمیگردد که وظایف رسانه را متناسب با نیازها و سلیقه خود معنا میکنند. در نظریههای ارتباطات به طور کلی سه وظیفه و کارکرد اصلی برای رسانه تعریف شده است که شامل آموزش و انتقال میراث فرهنگی، وجه سرگرمی و اطلاعرسانی است.
بدیهی است هریک از رسانهها با توجه به ماهیت، جایگاه و طیف مخاطبانی که در اختیار دارند، نسبت به این کارکردها دچار قبض و بسط میشوند، مثلا وجوه سرگرمکنندگی تلویزیون به دلیل امکانات بصری و صوتی بیش از مطبوعات و دیگر رسانههای نوشتاری است یا به فرض رادیو به دلیل سرعت انتقال، ابزار مناسبتر و سریعتری برای اطلاعرسانی است، اما هر کدام از این رسانهها میتوانند به این سه وظیفه اصلی عمل کنند و در این مسیر گام بردارند و هر کدام نیز متناسب با ماهیت وجودی خویش دارای امکاناتی هستند که در یک ژانر و شیوه مخصوص به خود نسبت به این وظایف عمل میکنند، به طوری که هر کدام نهتنها جای دیگری را میگیرد که به نوعی تکمیلکننده رسانه دیگری میشود، مثلا مخاطب خبری درباره یک اتفاق از رادیو میشنود، بعد در تلویزیون آن را در قالب یک گزارش تصویری کاملتر میبیند و اگر به اطلاعات و آگاهی بیشتری درباره آن خبر نیازمند باشد، به تحلیلهای خبر در روزنامهها و سایتها مراجعه میکند.
برهمین اساس است که صاحبنظران ارتباطات معتقدند هیچ رسانه جدیدی نمیتواند جایگزین رسانه قبلی شود و هر کدام با توجه به ویژگیها و کارکردهای خاص خود ماندگار خواهند ماند.
رسانهها با توجه به شرایط اجتماعی و موقعیت تاریخی خود نسبت به این کارکردهای سهگانه دچار قبض و بسط میشوند؛ مثلا زمان انتخابات، کارکرد اطلاعرسانی و تبلیغات بیش از موارد دیگر برجسته میشود و رسانه تلاش میکند به عنوان یک ابزار موثر در رهبری افکار عمومی در سرنوشت جمعی شهروندان دخالت و نقش خود را ایفا کند.
کافی است به برنامههای رادیو، تلویزیون و مطبوعات در ایام انتخابات توجه کنید تا سهم زیاد اطلاعرسانی و اخبار انتخاباتی را در آن ببینید. رسانه متناسب با شرایط اجتماعی سیاسی رنگ عوض نمیکند، بلکه برخی کارکردها و وظایف آن برجستهتر شده و به چشم میآید. باید التفات داشت اطلاعرسانی و تنویر افکار عمومی وظیفهای نیست که فقط در زمان انتخابات یا هر رخداد سیاسی اجتماعی دیگر انجام شود.
اطلاعرسانی رسالت بزرگی است که مسئولیت آن همواره بر دوش رسانه قرار دارد و صاحبان رسانه باید نسبت به آن حساسیت و دقت لازم را داشته باشند. اساسا سویه اطلاعرسانی رسانه آنقدر گسترده و عمیق است که سایه آن در همه آیتمها و ژانرهای گوناگون رسانهای قابل مشاهده و ردیابی است و در دیگر کارکردهای رسانه یعنی سرگرمی و آموزش نیز حضور و تاثیر آن را میتوان بازشناسی و درک کرد.
به این معنی که عنصر اطلاعرسانی و آگاهیبخشی را در لابهلای برنامههای آموزشی و سرگرمی نیز میتوان یافت و این مولفه قابل تفکیک ماهوی از این کارکردها نیست. در ضمن شرایط تاریخی و جهانی جوامع بشری نیز وظایفی جدید برای رسانه تعریف میکند یا برخی از کارکردهای آن را برجستهتر میسازد.
اهمیت اطلاعرسانی فقط به مسائل داخلی یک کشور مثل انتخابات وابسته نیست، بلکه اوضاع فرهنگی اجتماعی جهان نیز در این مساله تاثیرگذار است. این موضوع نیز صرفا به وقوع یک حادثه سیاسی در جهان برنمیگردد، بلکه تحولات بنیادیتر جوامع بشری به عنوان پارادایمهای کلان و گفتمان غالب، رسانهها را تحت تاثیر خود قرار میدهد. مثلادر دو دهه اخیر به دلیل رشد و توسعه روزافزون ارتباطات و فناوریهای نوین اطلاعاتی، جایگاه رسانهها در نظم و مدیریت جامعه افزونتر شد و رسانه قدرت بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرد و ضمن توسعه کمی و کیفی وسایل ارتباط جمعی موجب شد تعداد بیشتری از مردم به رسانهها دسترسی پیدا کنند و تعدد رسانهها نیز به آنها حق انتخاب بیشتری داد.
این مساله گرچه به رقابتهای رسانهای دامن زد که گاهی صداقت حرفهای را قربانی منافع جانبی کرد، اما ضرورت اطلاعرسانی صحیحتر را نیز ایجاب کرد که این مساله به رشد انواع سبکها و تکنیکهای رسانهای در آگاهیبخشی و اطلاعرسانی انجامید.
سپنتا امانپور
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....