حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دروغگویی شوهر دردی است که زن جوان را به دادگاه خانواده کشانده است. از پنهانکاریهای ریز و درشت او ناراحت است و نمیداند بماند و راه چارهای برای ادامه زندگیاش پیدا کند یا چشمش را روی حرف و حدیث فامیل و در و همسایه ببندد و با بخشیدن مهریه جانش را آزاد کند.
رعنا میگوید: از دروغهای شوهرم خسته شدهام چون سر هر موضوعی دروغ میگوید؛ از مسائل بیاهمیت و کوچک تا موضوعات مهم. نمیدانم چرا این کار را انجام میدهد. به قدری ماهرانه دروغ تحویل مردم میدهد که من که همسرش هستم، همه چیز را باور میکنم، چه برسد به آن بدبختی که پشت خط تلفن است. بارها مچش را هنگام دروغگویی گرفتهام، اما از رو نمیرود و باز کار خودش را میکند. برای مثال میپرسم چقدر حقوق گرفتی؟ رقمش را درست نمیگوید و میگوید پرداختی اداره کم است.
اما مچش را چند روز پیش گرفتم. وقتی سطل زباله اتاق کارش را خالی میکردم، فیش حقوقیاش را دیدم که رقم بالایی هم داشت. ماهی سه و نیم میلیون تومان حقوق میگیرد که کم هم نیست.
آن وقت به من راحت دروغ میگفت که حقوقم کم است. من هیچ وقت در زندگی ام از او چیزی بیش از حد توانش نخواستهام که حالا در مورد حقوقش دروغ میگوید. این را گفتم که بدانید من زن ولخرجی نیستم. به دلیل آتشسوزی مجبور شدیم بعضی از وسایل خانهمان را قسطی خریداری کنیم. شوهرم گفت که توان پرداخت کامل آن را ندارد.
چون خودم سرکار میروم، تصمیم گرفتم کمک حال شوهرم باشم و به همین دلیل نصف حقوقم را به پرداخت اقساط خرید وسایل خانه اختصاص دادهام و بقیهاش را هم پسانداز میکنم برای روز مبادا.
وقتی فهمیدم حقوقش بالا بوده و به من دروغ گفته و تمام بار قسط روی دوش من بوده، گریه کردم و همان شب به شدت با هم دعوا کردیم و گفتم تو این همه درآمد داشتی و به من میگفتی پول نداری؟ این فیش حقوق تو نیست؟ فقط این نیست. از طریق شوهرخواهرم فهمیدم که پول قرض کرده و در بورس سرمایهگذاری کرده است.
یک ماه پیش هم فهمیدم که رفته خودرو خریده در حالی که 20 میلیون تومان پول کم داشت. پرسیدم این همه پول را از کجا آوردی؟ گفت به جان تو از بانک وام گرفتهام. اما فهمیدم که دروغ گفته و از پسر عمویش قرض کرده است. هیچ ارزشی برای من قائل نیست و خیلی راحت جانم را قسم میخورد. عصبانی شدم و گفتم دیگر حاضر نیستم حتی یک دقیقه هم با تو زندگی کنم، بس که دروغ میگویی. میخواستم به خانه مادرم بروم که شوهرم شروع کرد به کتک زدن خودش و گفت که تمام این کارها را به خاطر تو انجام میدهم، اما تو با من اینطور برخورد میکنی.
گفتم اگر برای من و با دروغ میخواهی زندگی برایم درست کنی، این زندگی را نمیخواهم. او حتی قبل از ازدواج هم به من دروغ گفته بود که با هیچ دختری دوست نبوده، اما از طریق یکی از دوستانم فهمیدم که با یکی از دختران محل کارش ارتباط داشته است.
اینکه تا چه حد با هم رابطه داشتهاند، خبر ندارم، اما همین که رابطهاش را منکر شده بود، نابودم کرد.
چند بار سعی کردم به او بفهمانم که کارهایی که میکند اشتباه است و لازم نیست خرج و مخارج اضافهای برای زندگیمان بتراشد، اما هیچ فایدهای نداشته و همیشه با دعوا و گریه جر و بحثمان تمام شده است.
من در خانوادهای تربیت شدهام که دروغ و دروغگویی هیچ جایی در آن ندارد و همه با هم صادق و رو راست هستیم. اما شوهرم با این رفتارها و دروغهایش جان به لبم کرده است.
به شوهرم گفتم که خانواده من دروغ گفتن و مخفیکاری را به من یاد نداده است، با پررویی جواب داد که اشتباه کردهاند؛ زندگی چیزی نیست که به تو یاد دادهاند. تو جنبه راست شنیدن نداری و فقط دعوا و غر زدن را بلدی. مدام توهم میزنی که دروغ میگویم. همیشه برای ثابت کردن دروغهایش سند و مدرک دارم، اما مسخرهام میکند و میگوید خیالات به سرت زده است.
اعتمادم را به شدت نسبت به همسرم از دست دادهام و به تمام حرفهایی که میزند و کارهایی که میکند، شک دارم. به من بگویید با یک آدم دروغگو چطور باید رفتار کنم؟ چکار کنم دست از دروغ و دروغگویی بردارد؟ الان با هم قهر هستیم و شوهرم خبر ندارد به اینجا آمدهام.
راستش جرات فکر کردن به طلاق را هم ندارم. چون در شهر و طایفه ما طلاق بد است و دختر وقتی ازدواج میکند، حق برگشت به خانه پدری را ندارد.
از اینکه این همه دروغ و ریاکاری در زندگیام وجود دارد خسته شدهام. دلم نمیخواهد با کارآگاه بازی و جاسوسی آنهم در زندگی مشترک سر از کارهای همسرم دربیاورم. هر چند نیازی به کارآگاه بازی نیست و با یک سوال و جواب ساده راحت میتوانم مچ شوهرم را باز کنم.
اما دیگر تحمل این زندگی را ندارم. میدانم در انتخاب همسر اشتباه بزرگی مرتکب شدهام، اما راه چارهای جز سوختن و ساختن ندارم. به این نتیجه رسیدهام که با این مرد هرگز نمیتوانم خوشبختی را تجربه کنم. شما بگویید بدون نداشتن یک پشتوانه و کسی که از نظر عاطفی حمایتم کند، چطور به این زندگی ادامه دهم؟
لیلا حسین زاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....