با تولد بچهام زندگی ما رونق دیگری گرفت. پدر همسرم جای خالی پدر را برایم پر کرده بود و اجازه نمیداد خم به ابرویم بیاید.
بعد از چندی از طریق شبکههای اجتماعی با دختری آشنا شدم. خطای دیگرم نیز این بود که به دام مواد مخدر افتادم.
همسرم خیلی زود فهمید چه گندی زدهام. قول دادم اشتباهاتم را جبران کنم. ما زندگی خود را از سر گرفتیم. اما بعد از دو ماه، دوباره با زن دیگری در فضای مجازی آشنا شدم. همسرم که به ستوه آمده بود، موضوع را به پدرش اطلاع داد. آنها با توجه به این که شیشه مصرف میکردم از راه قانونی وارد عمل شدند و به ناچار معصومه را طلاق دادم.
آه معصومه هم دامن مرا گرفت. چک هایم یکی پس از دیگری برگشت خوردند و ورشکست شدم.
وضعیتم حسابی به هم ریخته شده بود. هرکس مرا میدید، میفهمید چه بلایی سر خودم آوردهام. من، هم زندگی خودم را نابود کردم و هم سرنوشت خواهرم را. هر خواستگاری که برایش میآید بخاطر وضعیت من، عقبنشینی میکند.
در محل کارم همسایهای داشتم که معتاد بود. با زنهای زیادی هم رابطه داشت. قبح اعتیاد و این رابطههای کثیف را او در ذهنم تخریب کرد و ... .
غلامرضا تدینیراد