حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
میشد با تمام وجود عطر ایثار را در کلبه پر مهرشان بویید و مفهوم از خودگذشتگی را لمس کرد؛ میشد شمیم شهامت و جوانمردی او را در تماشای قاب عکسی که بالای سرش بود و برق جوانی چشمانش را روایت میکرد، استشمام کرد. و چقدر دردآور است، دیدن کوه استواری که هشت سال است، بیرمق به روی تخت افتاده و زندگی نباتی دارد.
همسر فداکار او، چهبسا در ایثار و ازخودگذشتگی، رتبهای کمتر نداشته باشد. این همه سال با مهربانی و پرستاری بر بالین وی، تلاش میکند سایه سترگ او را بر سر کودکانش حفظ کند؛ و چه عشقی ستودنی. پسرک نوجوان خانواده هم اینگونه است. با افتخار و بیگلایه همراه مادر از پدر پرستاری میکرد. قطعا او هم، با هر بار دیدن قاب عکس سالهای دور و چهره شاداب و جوان پدر، همچون همه ما بغضی سخت گلویش را میفشرد. به او گفتم پدر تو یک قهرمان است.
قهرمانی که برای صیانت از امنیت ما و هموطنانمان به دل خطر رفته و برای پاسداری از وطن در مقابل گروهک تروریستی ریگی به درجه صددرصد جانبازی نائل شده است.
از خداوند مهربان برای جانباز عزیز «سیدنورخدا موسی» شفای عاجل میخواهم و برای خانوادهاش سلامتی و اجر و توفیق روزافزون آرزو میکنم.
فراموش نکنیم امنیت وجببهوجب خاک این سرزمین را مرهون جانفشانیهای امثال نورخداها هستیم. در تمام لحظاتی که خدمتش بودم، درونم میگفت؛ «نور خدا» اینجاست.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....