انگلیسی نگو فارسی بگو!

گوشه گوشه دانشکده فنی «دانشگاه مریلند»، نشانه‌های زحمت و مرارت انسان‌هایی که زندگی‌شان را فدای علم و پیشرفت کشورشان کرده‌اند، دیده می‌شود.
کد خبر: ۸۵۶۷۶۲

یک سالن نسبتا بزرگ با تابلوهای بزرگی در دو سوی تالار که در هر کدام یک عکس و یک اختراع قرار گرفته و هر رهگذری را به فکر وا می‌دارد. این همه اختراع از یک دانشکده در یک دانشگاه قابل توجه است. انسان‌ها از هر ملیت، نژاد و دینی؛ آنها که زندگی خود را برای رهایی دیگران از رنج و بهتر شدن زندگی در جهان پررنج امروز فدا می‌کنند، قابل احترام و بزرگ هستند و باید تعظیم شوند و در این دیار، قدر دانش خوب دانسته می‌شود.

ساختمان اصلی دانشکده فنی مریلند به نام «جیمز کلارک» است و وقتی می‌پرسی جیمز کلارک کیست؟ پاسخ می‌شنوی؛ کسی که اختراعی کرده ولی پول زیادی داده تا اسمش بر سر در این ساختمان حک شود، احساس متناقضی پیدا می‌کنی که هم از این که مخترع پولدار می‌شود و اهل علم بدبخت و بیچاره نیستند خوشحال هستی و هم از این‌که برای یادمان هم در این سرزمین باید پول داد و پول داشت، کمی دلخور می‌شوی.

بسیاری از ثروتمندان و موسسات مالی و سرمایه‌داری در ایالات متحده بخشی از سود خود را به عنوان خیریه به دانشگاه‌ها می‌دهند؛ البته از مالیاتشان کم و کسر می‌شود و صدالبته پول بسیار بزرگی است. بزرگ‌ترین و موفق‌ترین دانشگاه‌های دنیا که در آمریکا هستند دقیقا با همین پول‌های خیریه و به صورت خصوصی اداره می‌شوند و صدها میلیارد دلار در این مهد سرمایه‌داری، صرف امر خیر دانش می‌شود و تو می‌مانی که این پول را برای دانش‌دوستی می‌دهند یا پول‌دوستی.

در مملکتی که از پول یک لیوان آب خنک نمی‌گذرند، این پول عظیم که صرف این دانشگاه‌ها و اساتید و دانشجوها می‌شود، بدجوری بوی پول‌دوستی می‌دهد. ولی چه تفاوتی می‌کند، به هر نیت که این پول می‌آید و به هر نیت که صرف می‌شود دانشگاه‌های فعال، پویا و موثری می‌سازد که چرخ این نظام بزرگ را می‌چرخانند و پیش می‌روند و کشور را پیشتر می‌کنند و همین «قدر دیدن و بر صدر نشستن» اهل دانش است که راز پیشرفت مادی این سرزمین است. سوالی که از لحظه‌ای که وارد شده تا خارج می‌شوی رهایت نمی‌کند. «راز این سرزمین چیست؟» دانشگاه مریلند در کالج پارک یکی از وسیع‌ترین دانشگاه‌هایی است که تا به حال دیده‌ای؛ با ماشین‌سواری شخصی حداقل نیم ساعت وقت لازم داری تا فقط ساختمان‌های مختلف دانشگاه را ببینی و عبور کنی؛ حتی زمین چمن مرکزی دانشگاه آن قدر بزرگ است که ساختمان‌های طرف مقابل را باید به دقت تشخیص دهی. نماد چنین دانشگاه عریض و طویلی هم یک لاک پشت بامزه است که در همه جاهای دانشگاه به اشکال فانتزی مختلف دیده می‌شود. این همه تاکید بر نماد بیش از اسم دانشگاه خود قابل بررسی است و البته شعار بسیار عجیب دانشگاه «عمل مردانه؛ گفتار زنانه» که قابل بررسی بیشتر هم هست و نمی‌فهمم که چرا فمینیست‌های مسئول به خدمت این دانشگاه از بابت این سفارش نمی‌رسند!

دانشگاه به سال 1856 تاسیس شده که یک دانشگاه دولتی محسوب می‌شود و دانشکده‌های بسیار متنوعی دارد. از همه جالب‌تر برای من مرکز مطالعات فارسی دانشگاه بود که فرصتی شد سری به ساختمانش بزنم. هر چند در ایام تابستان مرکز تعطیل بود، اما حال و هوای فارسی مرکز بوی آشنایی می‌داد. از همه جالب‌تر این‌که روی پوستری با طراحی شرقی نوشته بود «انگلیسی نگو، فارسی بگو» و البته برای یک فارسی زبان شاید این شعار چندان جالب نباشد و کمی ساده به نظر برسد، اما اگر دقیق بشوی به نظر شعار بسیار دقیق و روانی می‌آید و کل هدف مرکز مطالعات را در دو جمله بسیار کوتاه توضیح می‌دهد که اگر چند صفحه هم در این زمینه بنویسی چیزی بیشتر از همین شعار نگفته‌ای. تکرار و نماد از خصلت‌های قابل توجه فعالیت‌های هویتی در این دیار است که اهمیتش تنها وقتی که خوب اجرا می‌شود خود را نشان می‌دهد. این تکرار آن قدر اینجا خوب طراحی شده که آیکون اخبار سایت دانشگاه هم حتی لاک‌پشت دانشگاه انتخاب شده و این موضوع هویتی وارد مسائل ورزشی دانشگاه می‌شود. آن‌ قدر حیثیتی می‌شود که چندین هزار نفر را به طرفداری از تیم دانشگاه به استادیوم چند هزار نفری آن می‌کشاند، چیزی که در ایران فقط در مورد تیم‌های مشهور و ملی دیده می‌شود.

این هویت‌سازی در بخش فعالیت‌های فوق‌برنامه هم وجود دارد و مدیریت دانشگاه امکانات فراوانی فراهم کرده که دانشجویان زمینه فعالیت‌های هویتی و فوق‌برنامه‌شان افزایش یابد؛ جمله ساختمان بسیار بزرگ و چند طبقه‌ای با عنوان «مرکز زندگی دانشجویی» که تنها ویژه فعالیت‌های انجمن‌های دانشجویی و کارهای فوق برنامه داوطلبانه و سالن‌های سمینار و سخنرانی و امکانات تکنولوژیکی مورد لزوم این فعالیت‌ها طراحی شده است. در طبقه همکف این ساختمان هم یک بازار غذای مفصل طراحی شده که برای اولین بار خوردن «چلوکباب ایرانی» در قلب یک دانشگاه آمریکایی را در آن تجربه کردیم. «رستوران موبی‌دیک» دقیقا با همان شیوه سلف سرویس که در تهران هست انواع غذاهای ایرانی را ارائه می‌دهد و البته مشتری ایرانی آن قدر فراوان در این دانشگاه است که چرخ رستوران خوب بچرخد.

در این میان توقع دیدن هر چیزی ازجمله رستوران ایرانی را در یک دانشگاه دولتی آمریکا داری مگر انتظار دیدن «اصطبل» که این یکی هم موجود بود و دلیلش هم نیاز بخش‌های علمی مربوطه به حیوان زنده، سرحال و تربیت شده است. تمام این فعالیت‌های فوق برنامه و هویتی با یک فروشگاه گرانفروش «هدیه دانشگاه» تکمیل می‌شود که در آن می‌توانی جناب لاک‌پشت مریلند را با ژست‌های مختلف و از روی جاسوئیچی تا قله آشپزخانه و تیشرت ورزشی پیدا کنی و البته به لطف دوستان دانشگاهی توانستیم تخفیفی بگیریم و لاک‌پشت معلوم الحال را به ایران هم صادر کنیم؛ روی چند تیشرت و جاسوئیچی قرمز که بعد از صدور به ایران متوجه شدیم هیچ جا قابل استفاده نیست، بس که رنگ قرمز در آن پرحجم است!

* برگرفته از کتاب «هاروارد مک دونالد» از سید مجید حسینی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها