می‌خواستم کم نیاورم

اشاره: پسر جوان 50 روز قبل همراه پنج نفر از دوستانش به اتهام قتل پسر 24 ساله‌ای به نام رامین در یک نزاع خیابانی دستگیر شده است. اهل یکی از استان‌های غربی است و از هفت سال قبل همراه خانواده‌اش برای زندگی به تهران آمده و در یک تعمیرگاه خودرو کار می‌کرد. در حاشیه جلسه بازپرسی گفت‌وگویی با او به عنوان مظنون اصلی قتل انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید.
کد خبر: ۸۵۶۳۷۶

خودت را معرفی کن.

اسماعیل 27 ساله، مجرد هستم و تا سوم راهنمایی درس خوانده‌ام.

چرا بیشتر درس نخواندی؟

به‌ خاطر مشکل مالی خانواده. چون خانواده پرجمعیتی بودیم مجبور شدم کمک‌خرج پدر باشم و سر کار بروم. ابتدا کشاورزی می‌کردم و بعد از این‌که این کار سود چندانی نداشت به عنوان کارگر تعمیرگاه مشغول به کار شدم.

از چه زمانی به تهران آمدی؟

هفت سال قبل، بعد از این‌که پدرم کشاورزی را کنار گذاشت و زمینش را فروخت، چون در شهرمان کار نبود برای کار همراه خانواده‌ام به تهران آمدم و در جنوب تهران ساکن شدیم.

کار خوب پیدا کردی؟

کاری که راضی باشم نه، اما در یک تعمیرگاه به عنوان کارگر مشغول بودم و می‌توانستم خرج خود و پدر و مادرم را دربیاورم.

به چه اتهامی دستگیر شدی؟

اتهام قتل پسر 24 ساله‌ای به نام رامین.

مقتول را می‌شناختی؟

نه. فقط اسمش را چند بار از پسرعمویم شنیده بود.

چرا با او درگیر شدی؟

من درگیر نشدم و حتی ضربه‌ای هم به او نزدم. اتهام قتل را قبول ندارم. من فقط در نزاع شرکت کردم که وقتی چاقوکشی شد خودم را کنار کشیدم.

چرا او را کشتید؟

من نکشتم. باور کنید من قاتل نیستم. آن شب خیلی شلوغ بود و ندیدم چه کسی با چاقو و قمه به رامین حمله کرد. فقط می‌دانم او با چند ضربه چاقو و قمه کشته شده است.

انگیزه درگیری چه بود؟

مقتول و پسرعموی من از گذشته با هم اختلاف داشتند. آن روز پسرعمویم همراه دوستش در پارک او را دیده بودند و قصد داشتند او را گوشمالی بدهند. اما رامین خیلی قوی‌هیکل بود و هر دوی آنها را کتک زده و از پارک خارج شده بود.

بعد چه شد؟

پسرعمویم سالار ساعتی بعد دوباره با دو نفر از دوستانش برای درگیری با رامین رفته بود که این بار نیز پسر جوان آنها را کتک زده بود. حوالی ساعت 11 شب بود که سجاد و دوستانش به دنبالم آمدند تا برای ادب کردن مقتول با آنها بروم. شش نفره سوار سه موتورسیکلت شدیم و به کمین رامین نشستیم. وقتی او قصد داشت به خانه‌اش برود سد راهش شده و با او درگیر شدیم.

چه کسی رامین را کشت؟

پسر جوان قوی بود و بازهم شش نفری نتوانستیم او را کتک بزنیم. به همین خاطر سالار و دوستانش به پشت او رفتند و با غافلگیری چند ضربه چاقو و قمه به او زدند که او روی زمین افتاد بعد هم همگی سوار موتور شده و از محل فرار کردیم.

چند روز بعد دستگیر شدی؟

سه روز بعد از قتل در یکی از استان‌های غربی همراه دو نفر دیگر که در نزاع بودیم شناسایی و دستگیر شدیم.

چرا به آنجا فرار کردی؟

می‌ترسیدم. من تا حالا آزارم به مورچه هم نرسیده بود و نمی‌خواستم دستگیر و سابقه‌دار شوم. به یکی از استان‌های غربی فرار کردم تا در فرصتی مناسب از مرزهای غربی خارج شوم اما ماموران پلیس خیلی زود ما را شناسایی و دستگیر کردند.

می‌دانی مجازات قتل چیست؟

قصاص. اما من رامین را نکشتم و فقط در نزاع چند ضربه مشت به او زدم. می‌خواستم جلوی دوستان سالار کم نیاورم.

ارزشش را داشت؟

نه. تازه اول بدبختی من است. اگر ثابت کنم پسر جوان را من نکشته‌ام چند سالی به خاطر شرکت در نزاع در زندان می‌مانم. من نان‌آور خانواده بودم. پدرم من را با خون دل بزرگ کرد که عصای دستش شوم اما الان که باید محبت‌های او را جبران کنم باید چندسالی را در زندان باشم. من می‌خواستم پسرعمویم به من ترسو نگوید، به همین خاطر با او رفتم. من آدم دعوایی نیستم و با وجود هیکل ورزشکاری سرم در کار خودم است.

حرف آخر....

شرمنده پدر و مادرم شدم.

مجید غمخوار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها