بزن‌دررو

گشت اخبار!

امروز: اداره اطلاع‌رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش شهر تهران اعلام کرد: به علت آلودگی هوا، اجرای برنامه ورزشی و فعالیت بدنی دانش‌آموزان در زنگ ورزش مدارس شهر تهران ممنوع است.
کد خبر: ۸۵۵۰۶۸

فردا: اداره اطلاع‌رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش شهر تهران اعلام کرد: به علت کمبود اکسیژن، درس خواندن در تمام زنگ‌های مدرسه ممنوع است!

پس‌فردا: اداره اطلاع‌رسانی و روابط عمومی وزارت بهداشت و درمان تهران، خطاب به بانوان باردار اعلام کرد: به دنیا آمدن نوزادان تا اطلاع ثانوی به دلیل عدم وجود اکسیژن کافی در شهر، ممنوع است!

پس آن فردا: اداره اطلاع‌رسانی و روابط عمومی چند وزارتخانه می‌خواستند چیزهایی در رابطه با آلودگی هوای تهران اعلام کنند که به دلیل اتمام اکسیژن شهر، تنها به این یک کلمه قناعت کردند: «فاتحه...!»

***

رئیس کمیته اجتماعی شورای اسلامی شهر تهران با تأکید بر خرید و فروش نوزادان در اطراف برخی بیمارستان‌های جنوب تهران گفت: این کودکان به دلیل بیماری‌های مختلف بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان به فروش می‌رسند.

در مورد این خبر هیچ نمی‌توان نوشت، جز این‌که: در دوره‌ای که بازار خرید و فروش خیلی چیزها از جمله خانه، ماشین، لوازم خانگی و... کساد است، هنوز بازار آدم‌فروشی داغ است.

***

خبرگزاری مهر نوشت: نانوایان می‌گویند ماه‌هاست که مردم ترجیح می‌دهند کمتر نان بخرند.

با این حساب احتمالا بزودی سنت قدیمی نانوایان عوض می‌شود و کسانی که یک نان می‌خواهند باید بروند در صف و کسانی که این‌قدر قدرت خرید بالایی دارند که می‌توانند چند تا نان بگیرند، بدون نوبت نان‌هایشان را می‌گیرند و می‌روند دنبال کارشان!

***

خبرگزاری ایسنا نوشت: در حالی که مسئولان وزارت جهاد کشاورزی ماه‌هاست نسبت به «واردات و عرضه غیرقانونی پرتقال‌های مصری و دیگر میوه‌های قاچاق در کشور» انتقاد می‌کنند، برخی تعاونی‌های مصرف این وزارتخانه اقدام به عرضه پرتقال‌های مصری کرده‌اند. شاید برخی مغرضان سعی کنند زبانم لال از این خبر، تضاد یا تناقضی استخراج کنند و با آن، روی فعالیت‌های شبانه‌روزی مسئولان سایه بیندازند در صورتی که در خبر فوق هیچ تناقضی وجود ندارد . همان‌طور که در این حکایت قدیمی، هیچ تناقضی وجود ندارد: خیاطی شاگرد بچه‌ای داشت که هر روز او را برای آوردن آب، با کوزه لب چشمه می‌فرستاد. اما هر روز قبل از دادن کوزه دست شاگردش، یک سیلی زیر گوشش می‌زد و می‌گفت: حواست باشه کوزه رو نشکنی! تا این‌که روزی کوزه از دست شاگرد افتاد و شکست و شاگرد که فکر می‌کرد استاد خیاط او را می‌کشد، به خرابه‌ای فرار کرد و شروع کرد به گریه کردن. کاسب‌های دیگر دلشان برای شاگرد سوخت و او را پیش خیاط بردند تا پادرمیانی کنند و ماجرا ختم به خیر شود. خیاط وقتی ماجرا را شنید، گفت: من آن سیلی را می‌زدم که این اتفاق نیفتد، حالا که اتفاق رخ داده، دیگر کتک زدن فایده‌ای ندارد، برو سر کارت بچه!

الان هم وضع وزارت جهاد کشاورزی به همین ترتیب است... هشدار دادند که این اتفاق رخ ندهد، اما حالا که رخ داده چرا سودش در جیب غریبه‌ها برود؟!

علی زراندوز

جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها