یک سال است پاکم

ماجرا از یک روز بارانی در پاییز 93 آغاز شد. سهیل آن روز صبح که از خواب بیدار شد لباس‌هایش را داخل ساک مشکی ریخت و نامه‌ای برای همسرش نوشت و رفت. ابتدا در خیابان‌ها بی‌هدف می‌گشت. می‌دانست می‌خواهد چه کار کند، اما نمی‌دانست چگونه انجام دهد.
کد خبر: ۸۵۱۸۶۶

تا عصر در خیابان پرسه زد. درد و خماری سراغش آمده بود. توان راه رفتن نداشت. تصمیم گرفت به پارک محل برود، شاید آنجا مواد گیرش بیاید. هوا تاریک شده بود. چشمانش سیاهی می‌رفت. به‌سختی تعادلش را حفظ می‌کرد. ناگهان زیر پایش خالی شد و دیگر چیزی نفهمید.

«آن روز تصمیم گرفته بودم ترک کنم. حتی در نامه‌ای به همسرم گفته بود اگر ترک نکنم برنمی‌گردم. می‌خواستم ترک کنم، اما نمی‌دانستم چطور. غروب که خماری سراغم آمد از تصمیمم منصرف شدم. گفتم امشب می‌کشم از فردا ترک می‌کنم.

به‌دنبال ساقی بودم که داخل چاهی کم عمق افتادم و بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم هوا روشن شده بود. درد تمام تنم را گرفتار کرده بود. قدرت فریاد زدن و کمک خواستن نداشتم.»

ناگهان سایه مردی را بالای چاه دید. هر چه نیرو در بدن داشت راهی حنجره کرد و کمک خواست. دقایقی بعد امدادگران اورژانس و آتش‌نشانی خود را به بالای چاه رسانده و پیکر نیمه‌جان محسن را به بیمارستان منتقل کردند.

در بیمارستان متوجه شد دو روز داخل چاه بوده و دو روز مواد نکشیده است. «همانجا بود که متوجه شدم می‌توانم مواد را ترک کنم و از بند اعتیاد رها شوم. مشکل معتادان این است که تصور می‌کنند اسیر موادمخدر هستند، اما اراده ندارند وگرنه راحت می‌شود از دام آن خلاص شد.

در بیمارستان با مرفین درد خماری و شکستگی پا را تحمل می‌کردم. دو روز بعد مرخص شدم. همسرم دربست گرفت تا مرا به خانه ببرد. از راننده خواستم به جای خانه مرا به کمپی در غرب تهران ببرد.

همسرم باورش نمی‌شد می‌خواهم ترک کنم. هرگز صحنه گریه همسرم را فراموش نمی‌کنم. از شادی گریه می‌کرد.»

محسن سه هفته در کمپ بستری بود و وقتی سم‌زدایی کرد به خانه آمد. مقداری مواد در خانه داشت.

اولین کاری که کرد، آن مواد را در چاه دستشویی انداخت. یک ماه گشت تا در یک رستوران مشغول کار شد. یک‌سال از افتادنش در چاه می‌گذرد و او توانسته پاک بماند.

«حس می‌کنم یک‌سال است دوباره متولد شده‌ام. زندگی‌ام رنگ و بوی شادی و آرامش گرفته است. روزهای اول نگاه سنگین اطرافیان را حس می‌کردم. کسی امید نداشت ترک کنم. اما با کمک همسرم به همه ثابت کردم که می‌توانم.

همسرم در این یک‌‌سال کنارم بود و اگر کمک و حمایتش نبود شاید دوباره سمت مواد می‌رفتم. حالا می‌خواهم تمام سختی‌هایی را که در زندگی کشیده جبران کنم و هر روزش را پر از شادی کنم.چون خودم از نصیحت بدم می‌آید کسی را نصیحت نمی‌کنم. ولی به‌عنوان کسی که بعد از سه سال اعتیاد توانست ترک کند، می‌گویم معتادان برای خود از ترک اعتیاد غول ساخته‌اند و خیلی راحت می‌توانند این غول را مهار کنند. فقط مهم اراده و حمایت اطرافیان است. طرد معتاد برخورد مناسبی نیست و او را بیشتر در باتلاق اعتیاد گرفتار می‌کند.»

معصومه کاظمیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها