در گذشته زن و مرد به خاطر برخی مصلحتهای اجتماعی با یکدیگر ازدواج میکردند و بهخاطر همان مصلحتها به زندگی خود ادامه میدادند و بروز هرگونه مشکل و اختلاف را تحمل میکردند. اما امروز بیشتر از مصلحتهای اجتماعی، انتخابها و معیارهای شخصی اهمیت پیدا کرده و زن و مرد بیشتر به خواسته خودشان اهمیت میدهند تا خواسته جامعه. همین موضوع باعث میشود زن و شوهر درست زمانی که احساس تفاوت کنند و متوجه شوند که با هم اختلاف دارند، جدایی را تنها راه حل ببینند و حتی توصیههای دیگران نیز در تصمیم گیری آنها هیچ تاثیری نداشته باشد. از طرفی در گذشته زندگیها ساده بود، توقعات هم کمتر بود همین موضوع باعث شده بود زن و مرد تفاوتها و اختلافات کمتری با هم داشته باشند اما در زندگیهای امروز، تعاملها کمتر است، زندگیها مجللتر شده و توقعات هم بالا رفته است، بنابراین تفاوتها و پیچیدگیهای زن و مرد افزایش یافته است. به همین علت است که زن و مرد تفاوتها و اختلافهای خود را نادیده نمیگیرند و تحت هر شرایطی به زندگی خود ادامه نمیدهند. گاهی اوقات مصلحتهای اجتماعی، زن و مرد را به هم پیوند میدهد و اگر زوجی خواستند از هم جدا شوند زمینههای اجتماعی برای جلوگیری از این جدایی آماده میشود اما گاهی هم این موضوعات اجتماعی بیاهمیت میشوند و زمانی که زن و مرد متوجه تفاوتهای خود میشوند و به این نتیجه میرسند که ادامه زندگی، آینده آنها را دچار مشکل میکند، یکدیگر را برای جدایی متقاعد میکنند و تحت هر شرایطی که شده به زندگی خود پایان میدهند.