حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
علایی کلاس سوم ابتدایی بود که پدرش در جمعه خونین حجاج در مکه به شهادت رسید. بعدها به دلیل یک بیماری ژنتیکی در 10 سالگی نور چشمانش رو به افول رفت و نابینا شد. بنابراین مجبور بود از چهارم ابتدایی برای ادامه تحصیل از مدرسه عادی به مدرسه نابینایان برود و خط بریل را یاد بگیرد. او پس از وارد شدن به صداوسیما به خاطر ذوق شاعری و نویسندگیاش با پیشنهادهای زیادی برای اجرای برنامههای مختلف روبهرو شد، اما بهجز چند مورد خاص که با حال و هوای شاعرانه خودش جور بود بقیه را قبول نکرد. تا اینکه بعدها پایش به برنامه نقطههای برجسته باز میشود. او در این باره به مهر گفت: «من چون خودم شاعر و نویسنده هستم و به ادبیات علاقه زیادی دارم بارها پیشنهاد اجرا برای برنامههای شعرخوانی و متونی ادبی داشتم. حتی چند مورد روی استیج اجرا داشتم، اما خودم هیچ وقت اجرا در تلویزیون را قبول نمیکردم، اما تهیهکننده برنامه «نقطههای برجسته» اصرار داشت که این برنامه در حوزه معلولان است حتما یک معلول اجرای آن را به عهده بگیرد. به همین دلیل اجرای این کار را به من پیشنهاد داد. من ابتدا پیشنهاد آقای ابراهیمپور را رد کردم، اما بعد احساس کردم میتوانم به عنوان یک معلول با این کار به جامعه معلولان کشور کمک کنم. برای همین اجرای این برنامه را قبول کردم.» یکی از مشکلات معلولان از نظر این مجری تلویزیون ازدواج آنهاست و او دلیل این مشکل را همین تصورات غلط از معلولیت میداند: «همین الان وقتی از ازدواج یک فرد معلول صحبت میشود، میگویند: وای مگر این خانم میتواند آشپزی کند یا کارهای خانه را انجام دهد؟»
علایی درباره مشکلات نابینایان در جامعه نیز میگوید: من دوست نابینایی داشتم که آقایی به او علاقهمند شده بود. با این حال در جلسه خواستگاری به خانم گفته بود من فکر میکنم روی دیوارها یک عالمه میخ بزنم. بعد به این میخها طناب وصل کنم. برای اینکه اگر خواستی از اتاق خواب به جایی بروی از طریق طناب بتوانی حرکت کنی. وقتی از نابینا تصویر یک ناتوان ارائه میدهیم، همین میشود.
عده زیادی از من میپرسند کارهای خانه را همسرت انجام میدهد؟ وقتی میگویم خیر خودم انجام میدهم، تعجب میکنند. در نهایت ما در جایی کمک لازم داریم. مثلا خانه را جارو کنم یک قسمت کامل تمیز نشده باشد خب همسرم به من میگوید مثلا این قسمت یک مقدار آشغال مانده است. هیچ اشکالی ندارد.»
علایی درباره نحوه ازدواجش هم میگوید: «همسرم من را در محل کارم دید و خودش میگوید همانجا به من علاقهمند شد.»
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....