تا مدتها منفعت انسان، عامل اصلی پافشاری در این مساله بود، اما از یک نقطه ناشناخته در تاریخ، عدهای بر آن شدند تا سرنوشت حیوانات وحشی را هم به شکل دیگری رقم بزنند، فرضا در خاورمیانه و مصر عاداتی نظیر قوشبازی و نگهداری از گربهسانان بزرگجثه رواج پیدا کرد. ژان دیولافوا، همسر مارسل دیولافوا باستانشناس که سال ۱۸۸۱ میلادی (۱۲۶۰ هجری شمسی) به ایران آمد، در سفرنامه خود از ملاقات با زنی خانزاده به نام ترکان خاتون در منطقه شطالعرب و محمره یاد میکند که ظاهرا پلنگی را رام کرده بود، اما به گفته دیولافوا باز هم نمیشد نام اهلی بر این حیوان نهاد چرا که حیوان با هر بار نشست و برخاست، رامنشدنی بودن خود را به بیننده یادآور میشد.
مشکل اصلی محیطزیست و حیاتوحش در دنیای امروز نیز با همین عادات نامتعارف گره خورده است. ۱۳۴ سال پیش یعنی زمانی که این جهانگرد اروپایی به ایران سفر کرد، طبیعت سرزمین ما شاهد جمع کثیری از گونههای گوشتخوار راس هرم غذایی بود: «در نخلستانهای خوزستان، شیران و یوزپلنگان مانند مورچه فراوان هستند.» آیا این وضعیت هماکنون نیز صادق است؟ خیر. شیر ایرانی در کشور ما قریب ۷۰سال پیش منقرض شد.
یوزپلنگ هم در خوشبینانهترین حالت، جمعیتی قریب ۷۰ قلاده دارد. در حقیقت، شرایط بحرانی حیاتوحش و در عین حال، تفاوت آشکار حیوانات خانگی و غیرخانگی از مهمترین دلایلی است که ما را به تغییر نگرش، علایق و احساسات در مقابل حیوانات ملزم میکند.