سفر در کنار تمام خوبیهایش سختی و مشکلات هم کم ندارد. اینکه هیچگاه نمیتوان همه چیز را در سفر به کنترل خود درآورد، قانون نانوشته تمام سفرهای دنیاست، اینکه ممکن است حادثه رخ دهد و اینکه شاید محاسبات ما راهی اشتباه را برایمان ترسیم کرده باشند هم گریزناپذیر است. اصلا همین چیزهای غیرقابل پیشبینی است که سفری آرام را به یک تجربه ویژه تبدیل میکند.
این آخر هفته مزاحم تلفنی دلش هوای سفر کرده است و به همین جهت دست گذاشته است روی مردم سفرباز تهران تا خوب و بد سفرهایشان را بشناسد. مردم تهران شاید علاقهمندترین مردم ایران به مسافرت باشند، دلایلش هم کم نیست. از آلودگی هوای تهران گرفته تا شلوغی و سروصدایش که باعث شده است کوچکترین فرصت سفر و خروج از شهر غنیمت شمرده شود. هرچند کار زیاد، ساعات طولانی برای کار و کوتاهی زمان فراغت هم دلیل خوبی برای این موضوع است. گویا مردم تهران، ساکنان این شهر بزرگ که امکانات گستردهای در خود دارد، چندان به این امکانات در کنار این قیل و قال علاقه نشان نمیدهند.
مزاحم تلفنی برای آنکه نظراتشان را در مورد سفر بداند، از آنها پرسید: «بهترین مقصد برای سفر کردن کجاست؟ و دوست دارند بیشتر در چه زمانهایی عازم سفر شوند؟» همچنین برای آنکه خیلی در خاطرات خوبشان غرق نشوند، از آنها پرسیدیم: «بدترین مقصد و بدترین زمان سفر چیست؟» سوالی که تهرانیهای باتجربه جوابهای زیادی برای آن داشتند. در آخر هم از آنها خواستیم یکی از این تجربیات خوب و بدشان را برایمان تعریف کنند. شاید تمام مخاطبان تهرانی مزاحم تلفنی یاد سفرهای طولانیشان به شمال بیفتند، اما تجربیات همصحبتهای مزاحم تلفنی متفاوت بود.
217...22
«منظورتان سفر داخلی است یا خارجی؟» میگویم هرکدام که از نظرش بهتر است: «از نظر من سفر داخلی بهتر است، اما متاسفانه امکاناتش فراهم نیست. شلوغی زیاد که آدم را از سفر دلزده میکند و مشکلات مسیر، اما خب شیراز و اصفهان از نظر من بهترین مقصد برای سفر هستند» زمان سفر از نظر او تابستان است. میگویم تابستانها خیلی شلوغ است، اما او این شلوغی را به زمستان ترجیح میدهد: «هوا و راهها در تابستان بهتر است و مدرسهها هم تعطیل.» بدترین سفر از نظر او سفر به مناطق محروم است: «سفر به جایی که هیج امکاناتی نباشد» میخواهم از تجربیاتش برایم تعریف کند: «تجربه بد تا دلتان بخواهد دارم. یکبار راه 120 کیلومتری از چالوس به تهران را 12 ساعت آمدیم. تجربه خوبمان هم سفر به کردستان است. یک جای بکر و زیبا با مردمی بسیار خوب.»
217...33
بدون هیچ تاملی میگوید: «آبشار بیشه در لرستان». خودش لرستانی است و دور از ذهن هم نبود یک لرستانی زیباییهای شهر خودش را بهترین مقصد سفرش بداند. بدترین مقصدش هم اهواز و خوزستان است: «چون خیلی گرم است.» میخواهم بدترین و بهترین زمان سفر را هم انتخاب کند: «این به آب و هوای آن شهر ربط دارد. بعضی مکانها زمستان بهتر است و بعضی مکانها تابستان» میگویم با اینکه بچه مدرسهای دارد، میتواند در زمستان هم سفر کند؟ «منظورم تعطیلات میان سال است.» از خاطرات خوب و بدش چیزی در ذهن ندارد. اصرار میکنم یک تجربهاش را بیان کند: «هر وقت در جادهها تصادف میبینم حالم بد میشود و کل سفرم را خراب میکند.»
145...33
میپرسد منظورم بهترین مقصد مادی است یا معنوی؟ میگویم فکرش را بکنید قرار است در طول سال تنها یک سفر بروید، کجا را انتخاب میکنید؟: «اصفهان» خودش اهل خوزستان است. بدترین مقصدش را شمال انتخاب میکند. تعجب میکنم؛ مگر زیبا نیست؟؛ «زیبا هست، اما افرادی باعث نابودی آن زیبایی شدهاند. یک محیط کثیف، شلوغ و پر از زباله.» زمانش را هم مثل همصحبت قبلی مزاحم تلفنی به مقصد ربط میدهد: «اگر جای سرد باشد اواسط تابستان و اگر گرم باشد، اواسط زمستان.» بهترین تجربهاش هم سفر معنوی با دوستانش است. یک سفر با دوستان قدیمی و در کنار حرم امام رضا(ع). تجربه بدش هم از شمال است: «مدتی پیش به شمال سفر کردیم، اما متاسفانه جایی که ما بودیم مسافرهایش نه متمدن بودند نه متدین. واقعا فضای خوبی نداشت.»
214...44
زیاد اهل سفر است. بدترین سفرش هم مسیر بوشهر به سمت گناوه بود که راه واقعا خستهکننده بود. میگوید: «بدترین زمان وقت تعطیلات است: همه زمانها خوب است. در تعطیلات ما از تهران میرویم و شهرستانیها به اینجا میآیند. از تجربیات خوب و بدش چیزی به یاد ندارد: «الان حضور ذهن ندارم.»
236...55
«بستگی به فصلش دارد. در بهار یک شهرهای ویژه و زمستان شهرهای دیگری را دوست دارم. به طور مثال تابستان دوست دارم به شمال بروم و زمستان به مکانهای سرد» میگویم اگر بخواهد بدترین مقصد را انتخاب کند کجا را انتخاب میکند: «بانه. چون مسیرش بسیار ترسناک است. جادهاش ایمنی ندارد و احتمال تصادف بالاست.» بهترین زمان سفر را هم پاییز انتخاب میکند. هرچند به خاطر بچه مدرسهایش مجبور به سفر در تابستان است: «بدترین زمان شب عید و تعطیلات دیگر است و بهتر است آدم بعضی اوقات همرنگ جماعت نشود.» بدترین تجربهاش نبستن کمربند و جریمه شدن و بهترین آن: «دیدن طبیعت لذتبخش. کردستان هم با آن طبیعت بکر و زیبا بهترین طبیعت ایران را دارد.»
542...66
او هم در یک انتخاب هوشمندانه، شهر مقصد را عامل تعیینکننده در زمان سفر میداند: «بهترین مقصد برای سفر در تابستان آذربایجان شرقی و تبریز است. پاییز هم، شمال خیلی خوب است.» از نظرش مقصد بد برای سفر وجود ندارد: «تا به حال جای بدی نرفتهام. مرداد شمال به خاطر شرجی بودن خیلی بد است.» از خاطرات بد و خوب سفرهایش میگوید: «بهترین خاطره دیدن قلعه بابک در تبریز بود. بدترین هم سفری در نوروز به شمال بود که ناگهان خبر دادند برادرم فوت شده است. آنقدر ناراحت بودم که تا تهران لحظهشماری کردم. در آن سفر اصلا به من خوش نگذشت و همیشه این خاطره بد به یادم ماند.»
545...77
«کربلا خیلی دوست دارم بروم اما قسمتم نشده است» بدترین مقصد را از نظر او میپرسم؛ جایی که به او خوش نگذرد: «همیشه در سفر به من خوش گذشته و برایم شیرین بوده است.» برایش تابستان و زمستان سفر کردن سخت نیست: «بچه مدرسهای ندارم و شوهرم بازنشسته است. هروقت دلمان بخواهد به سفر میرویم. خودم پاییز را دوست دارم.» کنجکاو میشوم و میپرسم خیلی اهل سفر است؟ که با پاسخ منفی مواجه میشوم: «خیلی نه، اما خاطره بدی از سفرهایم ندارم. بهترین خاطرهام سفری بود که هفت سال پیش همراه دخترم به مشهد رفتیم و از همه لحاظ به هردو ما خوش گذشت.»
978...88
او بیشتر از من سوال میپرسد: «شهر یا یک جای خاص؟ داخلی یا خارجی؟» من هم پاسخ تکراریام را میدهم: هرجا بیشتر به شما خوش بگذرد: «بهترینش قشم است. بدترین هم انگلیس است؛ چون هم آب و هوای بدی دارد و هم طینت مردم شبیه آب و هواست. گویا بدی آب و هوا بر خلق و خوی مردم اثرگذار است.» میپرسم خودش تا به حال به این سفر ناخوشایند از نظر خودش رفته است؟ «نه نرفتهام.» پس این اطلاعات را چطور به دست آوردهاید؟ «از همسر و برادرم که رفتهاند. خودم هیچوقت تمایل به رفتن نداشتهام.» بهترین زمان سفر از نظر او وقتی است که مدرسهها باز است: «من بچه مدرسهای ندارم و چون در این وقت سال همه جا خلوت است، سفر کردن را دوست دارم. برای من شلوغی از آب و هوا مهمتر است. حاضرم در این فصل به قشم بروم، اما در شلوغی عید که هوا خوب است، به این شهر نروم. فکر کنم بدترین زمان هم برای سفر همان عید باشد.» از خاطرات سفرهایش میگوید: «بهترین تجربهام وقتی بود که در سفری در اوایل ازدواج به سمت تهران در حرکت بودیم؛ گرسنگی به ما فشار آورد، اما هیچ مغازهای برای خرید خوراکی نبود. کمی نان و پنیر داشتم که کنار جاده نشستیم و خوردیم و تاکنون مزه خوب آن زیر زبانم است. شاید از بهترین غذاهای زندگیام باشد. بدترین خاطره هم مال 25 سال پیش است. وقتی ازدواج نکرده بودم و در راه سبزوار ماشین در مزینان خراب شد. آن زمان این امکانات امروزی وجود نداشت. 8 ساعت مجبور شدیم در آن هوای گرم منتظر بمانیم و خیلی بد بود.»
859...88
«شیراز» بهترین مقصدش است. مقصد بد هم نمیشناسد «حتی سفر به شهرهای کوچک هم خوشایند است.» بدترین زمان سفر را فصل زمستان انتخاب میکند: «بهترین زمان هم آخرهای پاییز و اوایل زمستان است. آخر شهریور هم برای شمال خیلی خوب است.» میگویم از نظر او که زمستان اصلا فصل خوبی برای سفر نبود: «خنکی هوا را دوست دارم و بعضی ماهها و روزهایش سفر خوب است.»
آزاده هاشمی منفرد