بلای طبیعی

نیازی به زلزله و سونامی نیست. همین که تو هستی، همین که می‌خندی، بلایایی بزرگند که دنیایم را با خاک یکسان می‌کنند اما باز هم بخند؛ بخند که دل من به خنده‌های تو خوش است. بخند که خنده‌هایت امید نفس‌هاست. این ویرانی‌ها دوست‌داشتنی است. محمد جعفر محقق از قم
کد خبر: ۸۳۱۰۶۴

آرامش

در جست‌وجوی یک لحظه آرامشم. چشم‌هایم آنقدر سنگین شده‌اند که برای جستجوی یک لحظه سکوت و آرامشی که چشم‌هایم را به آنها بسپارم و دیگر هیچ چیز نبینم لک زده. انگار قرار نیست این سر و سودای هزار فکرم یک لحظه آرامش ببیند. قرار نیست که یک لحظه خالی شود از همه آنچه درونش است و سنگینش کرده است. وای که چقدر دلم تنگ شده از تهی شدن از همه چیز. وزنم از درون سنگین شده است. کوله‌باری از فکرهای بی‌نتیجه‌ای که تمام هوش و حواسم را برده. دنبال کسی می‌گردم که خالی‌اش کند. پیدا کنید او را، همین جا خودم را تسلیمش می‌کنم. می‌دانید چرا خسته شده‌ام؟

محمود فخرالجاج از قم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها