حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اینکه صدا و سیما از طریق برنامههای نمایشی و ترکیبی خود بتواند باور و اعتماد به نفس ملی را در مخاطب برانگیخته و در جهت تقویت آن بکوشد، یکی از اهداف درازمدت صدا و سیماست. چند روز پیش نیز رئیس رسانه ملی در نشست مشترک با وزیر صنعت، معدن و تجارت که در سازمان صدا و سیما برگزار شد بر این نکته تاکید و اظهار کرد: «حمایت و ترویج فرهنگ سرمایهگذاری در تولید و نوآوری در عرصههای مختلف صنعتی و تولیدی از اولویتهای رسانه ملی است.»
حال سوال این است که چگونه میتوان از طریق برنامههای تلویزیونی به تقویت اعتماد به نفس و باورهای ملی در مخاطب دست یافت. قطعا این یک فرآیند پیچیده و طولانی است که نیازمند فرهنگ سازی بوده و به ظرفیت زمانی زیادی نیازمند است. طبق تحقیقات و پژوهشهایی که متخصصان و نظریهپردازان علوم ارتباطات درباره تاثیر رسانهها و دامنه و عمق آن بر مخاطب داشتهاند به این نتیجه رسیدهاند که رسانهها ازجمله تلویزیون بیشتر در جهت تقویت عقاید موجود موثر هستند تا تغییر آن.
به این معنی که ایجاد یک باور جدید یا تغییر یک باور قدیمی از طریق رسانه امر دشواری است و رسانهها بیشتر در تقویت تصورات و باورهای موجود موفق هستند. بر همین مبنا نگارنده معتقد است رسانه ملی را نباید تنها متولی و مرجع تغییر فرهنگ و باورهای عمومی بدانیم. قطعا صدا و سیما از ظرفیت بالایی برای تغییر نگرش مردم نسبت به تولیدات داخلی و محصولات ایرانی برخوردار است، اما دیگر نهادها و مراکز ملی نیز باید در جهت تحقق این هدف بکوشند و با رسانه ملی هماهنگ باشند. اتفاقا دکتر سرافراز این نکته را هوشمندانه درک کرده و بر مشارکت سازمانهای صنعتی و اقتصادی در تولید برنامههای تلویزیونی تاکید کرده است.
تقویت اعتماد به نفس ملی، مسالهای ملی بوده و لذا نیازمند همکاریهای بین بخشی است. فرض کنید تلویزیون ما از طریق تبلیغات یا برنامهها و میزگردهای اقتصادی و حتی از طریق مجموعههای نمایشی مردم را به خرید و استفاده از خودروهای داخلی تشویق کند، اما اگر کارخانههای خودروسازی ما کار خود را درست انجام ندهند و محصول بیکیفیت عرضه کنند، قطعا تمهیدات رسانه ملی در جهت تقویت باور به کالاهای داخلی عقیم مانده و حتی بدتر از این اعتماد مردم به رسانه ملی از دست میرود. درواقع ترویج اعتماد به نفس ملی از طریق صدا و سیما در وهله اول مستلزم اعتماد مردم به خود رسانه ملی است و این اعتماد صرفا از طریق عملکرد سازمان صدا و سیما میسر نشده و مستلزم همکاری، تلاش و عملکرد مثبت همه نهادهای دولتی است.
به عبارت دیگر مردم محصول نهایی عملکرد نهادهای دولتی را در رسانه ملی رصد میکنند و گویی این رسانه به نماد و تجلی کارآمدی دولت بدل شده است، لذا بیش از سایر مراکز و نهادها در معرض دید و قضاوت مردم قرار دارد.
از سوی دیگر اگر بخواهیم به این مساله از منظر درونسازمانی و درواقع تولیدات رسانهای نگاه کنیم، باید نقش مجموعههای نمایشی و برنامههای ترکیبی جذاب و عامه فهم را برجستهتر کنیم. مثلا برای تبلیغ فرهنگ استفاده از کالاهای ایرانی هرچقدر هم میزگرد و سخنرانی از تلویزیون پخش شود، نمیتواند به اندازه مثلا یک بازیگر محبوب در یک مجموعه نمایشی که بهطور مثال از خودرویی ایرانی استفاده میکند یا مارک لباسش ایرانی است، موجب تشویق مخاطب به استفاده از تولیدات داخلی شود یا اعتماد به نفس ملی او را تقویت کند. قطعا فیلمسازان و بازیگران و اساسا ظرفیتهای نمایشی تلویزیون بیشترین قدرت و امکان فرهنگسازی در این زمینه را دارند.
برنامههای ترکیبی در حوزه فرهنگ و اقتصاد اگر واجد جذابیتهای رسانهای باشد هم در تحقق این هدف بیتاثیر نیست. مثلا برنامه اقتصادی پایش در شبکه یک ازجمله برنامههایی است که توانسته مسائل اقتصادی ازجمله مولفههای اقتصاد ملی یا اقتصاد مقاومتی را به زبان ساده برای مردم تبیین کند و با معرفی کارآفرین های موفق ایرانی، الگویی عملی به مخاطب ارائه داده تا اعتماد به نفس ملی را در آنها تقویت کند.
واقعیت این است که اعتماد به نفس ملی یک مساله ملی است، نه صرفا یک مساله رسانهای و باید این دو را از هم تفکیک کرد تا نقش و سهم رادیو و تلویزیون از این مهم مشخص شده و فقط انتظار نداشته باشیم که از طریق رسانه ملی میشود این روحیه و فرهنگ را نهادینه کرد. صدا و سیما میتواند از طریق بازتاب افتخارات ملی به تقویت اعتماد به نفس ملی کمک کند به شرطی که دیگران در جاهای دیگر کار خود را به درستی انجام دهند.
با این حال در ساحت رسانه و فرهنگسازی نباید نقش رسانه ملی را دستکم گرفت. اتفاقا از این حیث سازمان صدا و سیما از هر نهاد فرهنگی دیگری قدرتمندتر بوده و نقش فوقالعادهای در اصلاح، بهبود و تقویت فرهنگ عمومی در جامعه دارد.
سیدرضا صائمی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....