اشک می ریزیم و گره می زنیم

«فرش دریاست. هر گره آن مثل قطره. حالا اگر این قطره ها یکی یکی دارند خشک می شوند، نمی دانم تقصیر کیست. نه! می دانم یک کمی تقصیر خودمان است.» خودشان احساس مسوولیت می کنند و هیچ کس دیگر نه.
کد خبر: ۸۰۲۹۶

همین است که فرش مود، فرشی که بسیاری از خارجی ها قالی ایرانی را با آن می شناسند، در حال مرگ است : «این روستا کوچک است.
خیلی کوچک. اما قدیم ها در هر خانه ای حداقل 4دار قالی بود. یک بار حساب کردیم ، نزدیک 1000دار قالی داشتیم حالا اما از آنها فقط 50دار قالی مانده. آنها هم دارند کم می شوند.»
بله ! آنها هم دارند کم می شوند. سال به سال ، لحظه به لحظه دارهای قالی پایین کشیده می شوند تا فرش مود فرش پرآوازه ایرانی تا فراموشی فاصله ای نداشته باشد.
روستای مود فاصله چندانی تا بیرجند ندارد. از شهرک که بیرون می آیی ، روی تابلوها نوشته : «مود 15کیلومتر»... و در این 15کیلومتر زمین رنگ می بازد تا فقر چهره جان آشنایش را نشان دهد.
مردم مود پس از شکوفایی هنر فرشبافی در روستایشان سالها زندگی شیرینی را تجربه کردند تا این که سالها: «دیگر چیزی از آن روزها نمانده.
دیگر هیچ کس فکر بافتن فرش نیست . بچه ها هم جای بافتن فرش می روند مدرسه. بچه ای هم که رفت مدرسه ، دیگر دل به کار نمی دهد. دوست دارد بنشیند پشت میزی که هیچ وقت هم پیدا نمی شود».
این حرفها را احمد علی مودی می زند که احتمالا بیش از هر کس دیگری دلش برای فراموش شدن فرش مود می سوزد: «اسم پدرم افضل مودی بود. همان کسی که فرش روستای ما را معروف کرد.
او حالا سالهاست که فوت کرده ؛ اما همیشه حرفش این بود که تا زمانی که فرش مود زنده است ، مردم رنگ شادی را می بینند؛ اما حالا...» احمدعلی مودی حالا در دهه نهم زندگی این حرفها را می زند و اضافه می کند: «البته این وضعیتی که پیش آمده ، تقصیر خودمان هم هست. ما که بچه بودیم عشق قالیبافی داشتیم. عشق این را داشتیم که اسممان را پشت قالی بنویسیم. حالا اما نه. بچه ها می روند مدرسه و بی مصرف می آیند بیرون. فکر می کنند زندگی یعنی اداره!»

از مود تا کلن
افضل مودی حتی فکرش را هم نمی کرده که فرشی که در کارگاهش بافته شده از سوی تاجری سر از کلن آلمان دربیاورد و بعد از آن مشتری های خارجی هم روانه روستای کوچک او شوند: «پدرم اسمش را پشت فرش نوشته بود.
اینجا همه اسمشان را پشت فرش می نویسند. از سر اتفاق فرش می رود خارج و آنجا از طرح و بافت فرش خوششان می آید. بعد از آن کار پدر و کل روستا رونق گرفت ؛ اما حالا و بعد از سالها دیگر چیزی از آن رونق باقی نمانده».
بسیاری از اهالی روستا پیش آمدن این وضعیت را گردن تجار فرش می اندازند. محمد نادری پیرمرد قالیبافی که به گفته خودش نیم قرن است قالی می بافد، در این باره می گوید: «آن زمانها تا فرش را می بافتیم می آمدند از ما می خریدند؛ اما تجار الان این قدر صبر می کنند تا ما بی پول شویم و آن وقت مجبور باشیم به هر قیمتی که آنها می گویند فرش را بفروشیم.»
درستی این حرف پیرمرد قالیباف وقتی روشن می شود که او به دار قالی اش اشاره می کند: «همین قالی را ببینید. 6متری است. وقتی این فرش بشود جفت فکر می کنید آن را از ما چند می خرند؛ باور نمی کنید خیلی اگر به ما برسد می شود 700هزار تومان.»
دردناک بودن این حرف وقتی روشن می شود که بدانیم 200هزار تومان از این مبلغ خرج لوازم اولیه مثل نخ شده است : «پولی را که خرج نخ و ابریشم می کنیم، هیچ. چند وقت پیش یکی از روستایی ها برای زیارت به مشهد رفته بود. می گفت فرش خودش را از یک فرش فروشی قیمت کرده.
فکر می کنید قیمتش چقدر بوده؛ 3میلیون تومان. همین است که ما را اذیت می کند. ما به علت بافتن فرش آسم می گیریم بعد بعضی ها با زحمت ما پولدار می شوند.»

بیماری همیشگی ، آسم
سینه اکثر قالیباف های قدیمی با هر نفسی که می کشند، آخر دنیا را ندا می دهد: «مشکل ما بی پولی است . صبح تا شب مجبوریم پشت این دارها جان بکنیم و پول نداشته باشیم دوا و درمان کنیم.»
در کنار این پول نداشتن مشکل آسم قالیباف ها هم که از قدیم با آنها بوده : «خیلی ها نمی دانند ما چرا آسم می گیریم. حالا من به شما می گویم تا به تاجرها بگویید که به ما رحم کنند. ما نمی توانیم دایم ابریشم بخریم. ابریشم کیلویی 50هزار تومان است برای همین مجبوریم از نخهای معمولی استفاده کنیم. این نخها هم از پشم درست شده اند که کیلویی 1000تومان است.
با هر نفسی که می کشیم ، گرد پشمها می نشیند روی سینه مان اول تنگی نفس می گیریم و بعد آسم. دوا درمان هم که نداریم آقا. همین است دیگر.»
در کنار این ماجرا چشم قالیباف ها هم دیگر سویی ندارد: «بافتن قالی با ابریشم خیلی سخت است. چشم نمی گذارد برای آدم. اما باید هرچه زودتر فرش را تمام کنیم تا پولش را بگیریم. کسی حق استراحت که ندارد.»
با این که قالیباف ها اینقدر به بافتن سریع فرش تاکید دارند؛ اما حالا دیگر هیچ فرشی در مود در کمتر از 6ماه بافته نمی شود: «من یک نفرم. تنهای تنها. زنم دیگر چشم کار کردن ندارد. کارگر هم که نداریم. یعنی کسی حاضر نیست فرش ببافد.
الان از سالی که شروع به بافتن همین فرش 6متری کرده ام ، هنوز تمام نشده. دیگر بیشتر از این توان ندارم اشک می ریزم و گره می زنم.» این حرفها را محمد اشیبی که او هم قالیبافی سالخورده است می زند.

طرح ها هم می میرند
یکی دیگر از علل مشهور شدن فرش مود در جهان نقشهایی بود که بافنده ها به آنها روی فرش جان می دادند. طراحان فرش مود هم حالا مثل بافنده ها یا فوت کرده اند یا به قدری سالخورده اند که دیگر توان طرح جدید کشیدن را ندارند: «سابق ما محمود نقاش را داشتیم که فوت کرد.
یک طراح معروفی هم بود به اسم سعدی که طرحهای او هم به اسمش معروف است ما گوییم ربع سعدی او هم فوت کرد. برادر خود من - پسر افضل مودی - هم بود که او هم دیگر کار نمی کند. جمشید را می گویم.»
بسیاری از طراحان قدیمی پیش از مرگ بیکار شده بودند. چراکه دیگر بافنده ای نبوده که آنها بخواهند برای فرشهایشان طرح بزنند. آنها هم که هنوز قالی می بافند از طرحهای قدیمی استفاده می کنند: «راستش را بخواهید. همه به فکر منافع خودشان هستند. دار و ندار ما را تاجرها می برند دیگر پولی برای ما نمی ماند که بخواهیم با آن طرح بخریم.
خودتان بگویید ما چاره ای داریم؛ و مسلم است که چاره ای نیست تا قالیبافان مود روز به روز کمتر و کمتر شوند: «قدیم زنها هم کنار مردها کار می کردند. حالا اما دیگر این طوری نیست فقط مردها قالی می بافند. با این وضعیت مردها که چه عرض کنم ، پیرمردها هم دیگر از قالیبافی سیر می شوند.»

قالی نیمه کاره
مود همیشه روستای شوق بوده. چه آن زمان که نخها را خود مردم رنگ می کردند و چه حالا که اندکی دار قالیبافی مانده و بعضی ها می خواهند با هر زحمتی شده چراغش را روشن نگه دارند.
این چراغها کم کم به سوسو زدن افتاده : «پدرم که مرد، چشم امید خیلی ها به من بود؛ اما دیگر کاری از دست من هم برنمی آید.
وقتی علاقه همه به فرش اصیل ایرانی کم شده و هندی ها و پاکستانی ها و چینی ها فرشهایشان را با طرحهای ما می فروشند، دیگر چه امیدی می ماند؛»
و جای خالی امید روز به روز پررنگ تر می شود تا از فرش مود هم مثل بسیاری چیزهای دیگر جز خاطره ای باقی نماند.

نوید آقایی
aghaee@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها