حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
با همه اینها، میدانیم کارگردانهای خوب و خوشنام، تهیهکنندگان کاربلد و حتی بازیگران دوستداشتنی هم نمیتوانند ضامن موفقیت یک برنامه باشند. باز هم اگر همان آلبوم را ورق بزنیم، خواهیم پذیرفت که بهترین کارگردانها هم بیمهری مخاطب را تجربه کردهاند، همه کارهای کارنامه حرفهای بهترین تهیهکنندگان هم قابل دفاع نیست و بهترین بازیگران هم گاهی از پس کار برنیامدهاند. به عبارتی موفقیت یک اثر را هیچکس و هیچ چیزی تضمین نمیکند مگر لذت مخاطب از تماشای آن اثر که جز با ارائه واقعیتهای خلاقانه ایجاد نمیشود.
مثلا عروسکهای کلاه قرمزی در همان دنیای فانتزی حرفهای آشنا میزنند، هیچ کدامشان نه فرزانه و عاقل هستند نه معلم و آموزگار، آدمهای سریال دودکش هم همینطور و مناسباتشان بسیار خلاقانه و ریزبینانه از واقعیتهای قشری از جامعه الگوبرداری شده بود که اگر از این قشر نباشیم حتما دیدهایم و ویژگیهای آنها را میشناسیم.
شخصیتهای پایتخت هم شبیه به ما هستند، تماشای آنها شبیه تماشای یک سریال خارجی نیست که با نوع فرهنگ، آداب یا حتی حرف زدن، تصمیم گرفتن و ارتباطات شخصیتهایشان بیگانه باشیم. حتی شبیه آدمهای سریال همه چیز آنجاست را هم میتوان در دنیای واقعی دید. هیچکدام از اینها «فیلم» نیستند و مخاطب را «فیلم» نمیکنند؛ آنها روراست و صمیمی چیزی را نمایش میدهند که براستی وجود دارد و در عین حال نمایشگری، کرشمه و دلبری برای مخاطب را فراموش نکردهاند.
فقط ارائه روایتی واقعگرایانه و باورپذیر به شیوهای هنرمندانه و خلاقانه میتواند مخاطب را به تماشا بنشاند و اثری که به مذاق مخاطب خوش بیاید حتما مورد حمایتش قرار میگیرد. تماشاگری که بتواند لذت تماشا را تجربه کند، بیشک به همراهی تن میدهد و تا پایان تماشاگر میماند.
آذر مهاجر / گروه رادیو و تلویزیون
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....