مردان کُرد به پهلوانی و غیرت مشهورند، ننه آوات هم همین را در وصف دلبندهای پرپر شدهاش و عشق از دست رفتهاش گفته. به من ولی اگر بود، ردای پهلوانترین را بر دوش همین پیرزن میآویختم که اینچنین داغ و درد و مرگ را به بازی گرفته است.
هیچ کس به پیرزنی که دو فرزند و همسرش را اجنبی و منافق از کفش ربودهاند حسودی نمیکند، اما استغنای رشکبرانگیزی در کلام سحرآمیز این زن هست که آدم را هوایی میکند.
کلمات گاهی حق مطلب را ادا نمیکنند. او میگوید خبر دو فرزند را با هم آوردند، اما دریغ از یک فریاد، که زن کُرد اجازه نمیدهد نالهاش را اغیار بشنوند... و تو این را میخوانی و میگذری و نمیبینی کوه درد را پشت کلمات و درنمییابی توش و توان حیرتانگیز پیرزن را که این کوه را به دوش کشیده، اما کمر خم نکرده است.
اگر لغتنامهها مصور بودند، در تعریف غیرت، همین یک سکانس اززندگی آوات کافی بود که فرزند در دفاع از ناموس و کاشانه و مرز و دیار اذن میدان خواسته و او گفته برو. بیآن که بیتابی کند، بیآن که خم به ابرو بیاورد و حتی بیآن که ببوسدش. شما بگویید، غیرت چیزی جز این است؟
عباس رضایی ثمرین