کوچه چهارشنبه

یادم می‌آید قدیم‌ها وقتی شب چهارشنبه آخر سال می‌شد، همه جوان‌های محل جمع می‌شدند تو کوچه چهارم. دیگه کوچه ما معروف شده بود به کوچه چهارشنبه. از سر کوچه تا ته کوچه رو چراغ می‌زدیم. با فاصله‌های کم آتش روشن می‌کردیم، بعد از روی آن می‌پریدیم و با شادی می‌خواندیم: «زردی تو از من... سرخی من از تو...»
کد خبر: ۷۸۱۰۴۸

بعد از آتش‌بازی، چادر یا پارچه روی سرمان می‌انداختیم با یک قاشق و کاسه می‌رفتیم در خانه بزرگ‌ترهای محل. آنها هم هر خوراکی‌ای که داشتند می‌ریختند توی کاسه‌های ما و همه شاد و خوشحال بودیم و با شادی و خوشی سال جدید را شروع می‌کردیم. یک دوست داشتم اسمش محسن بود که با مادربزرگش زندگی می‌کرد. مادربزرگ محسن هر سال نخود و کشمش تو کاسه‌های ما بچه‌ها می‌ریخت. کم هم نمی‌ریخت، زیاد می‌ریخت. یادش بخیر‌...

اما یک سالی که یادم نیست چه سالی بود، یک بی‌احتیاطی باعث شد، تمام این شادی و نشاط از محله ما پر بکشد و برود. آن سال ما آتش‌ها را برپا کردیم و مشغول بازی بودیم که یکی از دوستان محسن آمد و مقداری ترقه و مواد اشتعال‌زا با خودش آورده و پیشنهاد کرد از این مواد تو آتش بریزیم تا منفجر شود. می‌گفت: شکل‌های قشنگ و صداهای هیجان‌انگیز دارد.

محسن هم به حرف دوستش گوش کرد و آنها را در آتش انداخت، اما هیچ اتفاقی نیفتاد. مدتی گذشت ما فکر کردیم منفجر نشده و دیگر اتفاقی نمی‌افتد، اما محسن بیچاره می‌خواست شیرین‌کاری کند و از روی آتش بپرد که ناگهان مثل بمب منفجر شد. این بود که آن آخرین چهارشنبه‌سوری محله ما شد و همه محل در غم و اندوه فرو رفتند. الان سال‌ها‌ست که از آن ماجرا می‌گذرد، اما خاطره‌اش برای من هنوز مانده، چقدر خوب است که روزهای قشنگ و شادمان را، با بی‌احتیاطی‌های خودمان خراب نکنیم. سنت‌های زیبا را به سنت‌های خطرناک و بد تبدیل نکنیم. بچه‌ها بیایید همه باهم با یک انتخاب درست روز چهارشنبه‌سوری را زیبا کنیم و با شادمانی به استقبال بهار و عید نوروز برویم.

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها