حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
امروز طنز، روز دیگر کودک و نوجوان، دگر روز عروسکی، فردایش فانتزی، پس فردایش تخیلی، گاهی هم جدی. مدرسه موشها، قصههای تابهتا، خونه مادربزرگه، خودرو تهران ۱۱، آرایشگاه زیبا، ورثه آقای نیکبخت، هتل، کارآگاه شمسی و دستیارش مادام، کتابفروشی هدهد، آبپریا و داستانهای نوروزی که این روزها از شبکه یک بازپخش میشود. همه این آثار با وجود تنوعی که از لحاظ موضوعی در آنها دیده میشود هر یک بیش و کم چه در زمان پخش در نوبت اول و چه بعدها در موسم تکرار و بازپخش توانستهاند طیف وسیعی از مخاطبان از هر قشر و خاستگاه اجتماعی را با خود همراه کنند.
عامل و فاکتور حیاتی و تعیینکنندهای که برومند را توفیق داده در برقراری ارتباط با مخاطبان آثارش، شناخت کافی و وافی از آنها و خلق شخصیتهایی بشدت نزدیک و شبیه به خودشان است. به بیان دیگر، مخاطب، شخصیتهای سریال را کاملا ملموس و قابل باور میبیند و با آنها همذاتپنداری و همراهی میکند. آثار نمایشی مرضیه برومند از جنس زندگی است؛ زندگی آدمهایی که هر روز در اطراف و اکناف خود میبینیم و با آنها نفس میکشیم و حشر و نشر داریم. برومند شخصیتهای سریالهایش را از میان همین مردم کوچه و بازار انتخاب میکند، نه آدمهای خاص با تفکر و منش خاصتر. او قهرمانش را از میان مردمان عادی با جهانبینی و ایدئولوژی عادیتر برمیگزیند و با همین انتخاب است که به موفقیت و ظفر ارتباط با مخاطب عام دست مییابد.
بیننده با فضا و شخصیتهای مجموعههای تلویزیونی برومند احساس غربت و بیگانگی نمیکند؛ زیرا بارها خود چنین فضاهایی را تجربه کرده و با آدمهایی مشابه نشست و برخاست داشته است. از این بالاتر شاید یکی از شخصیتها و حتی قهرمان بشدت شبیه خود او باشند و بیننده خود را در قامت همه کاره یک ماجرا ببیند و این یعنی همذاتپنداری و همدلی در اوج و در نهایت درجه.
شناخت درست و عمیق از مخاطب است که مرضیه برومند را یک کارگردان موفق و بدون تاریخ انقضا کرده است. او با هر موضوع و در هر ژانری که سریال ساخته، با اندکی نوسان، در برقراری با بینندگان و دوستدارانش موفق بوده است. او رگ خواب مخاطبانش را به دست آورده به واسطه شناخت اصولی و درستی که از آنها دارد.
محسن محمدی / گروه رادیو و تلویزیون
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....