10 سال است توبه‌ام را نشکسته‌ام

مجازات شدم آن هم شدید، ولی حالا پاک شدم. هم از مواد و هم از سرقت. اسمم سیامک است و 46 سال دارم. اولین بار با دوستانم مواد کشیدن را تجربه کردم. اوایل تفریحی مصرف می‌کردم ولی کم کم وابسته شدم. برای این‌که پول مواد را در بیاورم خیلی کارها کردم. دزدی را از هجده سالگی شروع کردم، دست خودم نبود و مجبور بودم، چون مواد می‌خواستم. از جلوی مغازه‌ای رد می‌شدم و یک شانه تخم مرغ می‌دزدیدم. اول سرقت‌هایم همین‌طوری بود. تخم مرغ را می‌فروختم و با پول آن مواد می‌خریدم.
کد خبر: ۷۷۴۵۳۲

کم کم از چهره‌ام داشت معلوم می‌شد که معتادم و کارهایم هم باعث آبروریزی برای خانواده‌ام شده بود. بعد از مدتی سعی کردند برایم زن بگیرند که شاید بعد از ازدواج اوضاع جور دیگری شود و از کارهایم دست بکشم، ولی بعد از ازدواج اوضاع بدتر شد، هم خرج مواد بود و هم خرج خانواده. پس دزدی و خلاف‌ها هم بیشتر شد.

اوایل ازدواج همسرم از اعتیادم خبر نداشت و نمی‌دانست که دزد هستم و سابقه زندان دارم، بعد‌ها کم‌کم از حالات و رفتارم متوجه اعتیادم شد و وقتی برای بار دوم به زندان افتادم خیلی سعی کرد مرا از این منجلاب نجات دهد، ولی گوشم به حرف‌هایش بدهکار نبود و کار خودم را می‌کردم.

فشار روانی زیادی را تحمل می‌کردم و مصرف موادم هم بیشتر شده بود، در این بین برای جرم‌های کوچک چند ماهی زندانی شدم تا این که آخرین‌بار برای سرقت از مغازه کامپیوتری چندماهی زندان رفتم و انگشتانم را قطع کردند، همسرم که از کارهایم خسته شده بود از من جدا شد و به‌دلیل عدم صلاحیتم در نگهداری فرزند، پسرم را از من گرفت.

دیگر خانواده خودم هم طردم کرده بودند. دوران خیلی سختی بود. دیگر در شهر خودم هم نمی‌توانستم بمانم چون شهر ما کوچک بود و همه از کارهایم با خبر بودند و کسی به من اعتماد نمی‌کرد، پس به ناچار سفر کردم. از شهری به شهر دیگر آواره کوچه و خیابان شده بودم. بیشتر می‌رفتم تهران، آنجا مواد راحت‌تر گیرم می‌آمد، کوچه پس کوچه‌های شهر‌های مختلف، خانه و زندگیم شده بود. از اصفهان به بندرعباس و از بندرعباس به ارومیه و از ارومیه به ... می‌رفتم. وضع خیلی بدی داشتم تا این که خودم هم دیگر نتوانستم این وضع را تحمل کنم. ده سال پیش تصمیم گرفتم همه چیز را عوض کنم. توکلم بر خدا بود و از صفر شروع کردم.

با چند نفر از خیرین صحبت کردم و آنها وقتی فهمیدند قصد دارم متحول شوم، حمایتم کردند و بعد از ترک اعتیاد، با کمک آنها دکه کوچکی گرفتم، در آن ساندویچ و پفک و بستنی و... می‌فروشم. اول راه خیلی اذیت شدم، بعضی اوقات حتی ماهی 5000 تومان درآمد داشتم ولی باز هم ناامید نشدم و راهم را ادامه دادم. حالا از کنار همین دکه هم خانه دارم و هم ماشین خریدم. راستی وقتی پاک شدم پسرم هم نزد من برگشت و با پول حلال او را بزرگ می‌کنم. او حالا در دانشگاه سراسری در ارومیه تحصیل می‌کند و باعث افتخار من است. فقط می‌خواهم به افرادی که در وضع قبلی من هستند بگویم که همیشه به خدا توکل کنند، برای انتخاب راه درست هیچ‌وقت دیر نیست.

تنظیم غزاله مالکی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها