کلاغ زشت

خانم کلاغه چهار تا تخم گذاشته بود و منتظر به‌دنیا آمدن بچه‌هایش بود تا بالاخره موقعش رسید و بچه‌ها از داخل تخم‌ها بیرون آمدند. چهار تا پرنده کوچولو و ناز. یک مشکلی وجود داشت، سه تا از بچه‌ها شبیه هم بودند اما یکی از آنها با بقیه فرق داشت.
کد خبر: ۷۶۱۲۷۵

خانم کلاغه از این موضوع متعجب بود اما نمی‌توانست کاری کند. کلاغ‌های دیگر مسخره‌اش می‌کردند و درباره او با یکدیگر پچ‌پچ می‌کردند، با این همه مسائل و حرف و حدیث‌ها، خانم کلاغه به همه بچه‌هایش مثل هم محبت می‌کرد و همه آنها را دوست داشت.

روزها می‌گذشت و کم‌کم بچه‌ها بزرگ شدند، اما بچه کلاغ سفید بیشتر از بقیه خواهرها و برادرهایش رشد می‌کرد. حتی بیشتر هم می‌خورد. بچه کلاغ سفید با بزرگ‌تر شدنش فهمید به خوردن ماهی خیلی علاقه دارد و تا احساس گرسنگی می‌کرد به سمت دریاچه می‌رفت.

یک روز که کنار آبگیر نشسته بود و استراحت می‌کرد ناگهان عکس خودش را در آب دید و با خودش گفت: من چیستم؟ من کیستم؟ چرا با بقیه برادرانم فرق دارم و قار قاری کرد و بلند شد و به سمت لانه‌اش برگشت.

مادر کلاغ که پسرش را ناراحت دید، پرسید: پسرم چه شده، چرا ناراحتی؟

کلاغ سفید قار قاری کرد و گفت: من خودم را نمی‌شناسم. انگار که من از خانواده کلاغ‌ها نیستم. چون هیچ‌چیزی شبیه آنها ندارم و فقط صدایم مثل برادرانم است.

در همین حال کلاغ پیری که صحبت‌های آنها را می‌شنید نزدیک آمد و گفت: اصلا ناراحت نباش. من می‌خواهم موضوعی را برایت بگویم که تاکنون آن را به خواسته مادرت پنهان کردم. تو یک پلیکان هستی و قبل از این‌که به دنیا بیایی یک شکارچی بدجنس به مادرت حمله می‌کند و او زخمی می‌شود.

به همین دلیل به منطقه ما کلاغ‌ها پناه آورد و قبل از مرگش چند تا تخم گذاشت. در آن نزدیکی یک مار بدجنس هم زندگی می‌کرد که سراغ تخم‌های مادرت رفت و چند تا از آنها را از بین برد.

من که شاهد این ماجرا بودم فقط توانستم تخم تو را نجات دهم و تخم را در لانه مامان کلاغت گذاشتم تا او تو را با بچه‌های خودش پرورش دهد. این بود ماجرای زندگی تو و الان می‌توانی راهت را انتخاب کنی و به دیگر پرندگان همنوع خودت بپیوندی.

با شنیدن این جمله مامان کلاغ گریه‌اش گرفت و پسرش را در آغوش کشید، اما کلاغ سفید گفت: نه، من همین‌جا و در زادگاهم می‌مانم و همیشه قدرشناس شما هستم که زندگی مرا نجات دادید.

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها