این روزها تب فوتبال ملی بازهم بالا رفته است هرجا میروی، مینشینی و بلند میشوی ورد زبان همه شده تیم ملی فوتبال و همه نگاهها به استرالیاست؛ تیمی که تا اینجای کار در جام ملتهای آسیا قابل قبول و مطئمن تاخته و محفل همه ایرانیها را شاد کرده و برق به همه چشمهایی انداخته که به نیمکره جنوبی زمین دوخته شده است. حس خوبی است وقتی یکدلی و یکرنگی ملتی را برای موفقیت میبینی و همه آرزویت ادامه شادمانی ملت میشود؛ ملتی که فارغ از همه نگاهها گوشهای از عرق ملی خود را در آن سوی آبها در استرالیا به نمایش گذاشته و با حضور 20 هزار نفری خود در سرزمین غربت، ایرانی بودن خود را فریاد میکشد.
اما در این میان گاه صداهایی شنیده میشود که حتی اگر از سر دلسوزی باشد، کامها را بشدت تلخ میکند؛ مثل اظهارنظرهایی چون خدا کند، این گل اتفاقی نباشد یا دیگر برای تیم ملی ایران بازی نمیکنم. باید گفت کسی منکر انتقاد کردن نیست، اما کاش همه ما درک میکردیم گاهی میتوان با این استدلال که هیچ وقت برای انتقاد کردن دیر نیست، دیدگاههای شخصی خود را نگه داریم برای وقتی که کارگر بیفتد و تاثیری برای فوتبال داشته باشد، چه در غیر این صورت اگر حرف زدن براساس زمان سنجی نباشد، مصداق خلاف جهت آب شنا کردن میشود. در این حالت انتقاد نهتنها موثر واقع نمیشود که با ثبت در تاریخ ممکن است وجهه گوینده را دستخوش تغییر کند.
همچون برخی که وقتی کار صعود تیم ملی به جام جهانی برزیل به اگر و اما کشیده بود، کارلوس کیروش را متهم به فروختن تیم ملی ایران با هدف برعهده گرفتن هدایت تیم ملی قطرکردند، اما کیروش در مقدماتی جام جهانی قطر را برد و روز پنجشنبه هم در جام ملتهای آسیا بار دیگر قطر را شکست داد تا ناکامی این تیم کامل شود. حالا مشخص نیست آنهایی که به سرمربی تیم ملی تهمت میزدند، الان برای گفتن چه دارند؟
و ما ورزشیها وقتی میبینیم در حوزههای دیگر بدرستی برخی خط قرمزها حول محور منافع ملی وجود دارد و همه خود را مقید به رعایت آن میدانند، تاسف میخوریم که چرا در ورزش نباید این گونه باشد و کسی به خود اجازه دهد در جهت تضعیف تیم ملی ـ حتی به طورناخواسته ـ قدم بردارد، کسی که حتی ارزش پیراهن تیم ملی را زیر سوال میبرد؟
امید توفیقی / گروه ورزش