صبح دیروز در شعبه ششم بازپرسی دادسرای جنایی تهران ، جوان 21 ساله ای که 3 روز پیش خدمت سربازی خود را به پایان رسانده است و هنگام سرقت مسلحانه از بانک دستگیر شده است ، مقابل میز بازپرس قیصری قرار گرفت.
کد خبر: ۷۵۴۶۶
با تحقیق از متهم درخصوص نحوه سرقت و انگیزه او، این فرصت برای خبرنگار جام جم فراهم شد تا با این متهم که مدام می گریست و ابراز پشیمانی می کرد به گفتگو بنشیند.
خودت را معرفی می کنی؛ حمیدرضا.د هستم و 21 سال دارم.
چرا گریه می کنی؛ پشیمان هستم ، به من فرصت بدهید جبران می کنم. همه اشتباه می کنند ، من هم اشتباه کردم.
چه زمانی تصمیم به سرقت بانک گرفتی؛ همه چیز اتفاقی بود. نمی دانم چه بلایی به سرم آمد که یکباره تصمیم به سرقت گرفتم. می خواستم خودنمایی کنم.
اسلحه را از کجا تهیه کردی؛
از تهران محله... به مبلغ 60 هزار تومان خریداری کردم.
پول سلاح را از کجا آوردی؛
از پدرم گرفتم.
به او گفتی قصد خرید سلاح داری؛ خیر ، گفتم می خواهم لباس بخرم ، چون 2 روز پیش سربازی ام را تمام کردم.
پدر و مادرت می دانند دستگیر شده ای؛
مادرم فوت کرده و پدرم با زن دیگری ازدواج کرده است.
اسلحه را کجا نگهداری می کردی؛
درون ساک و زیر خاک در جنگل مخفی کرده بودم.
چگونه وارد بانک شدی؛
نقشه ای نکشیده بودم ، وارد بانک شدم و بعد هم پولها را سرقت کردم.
گروگان هم گرفتی؛
ترسیده بودم ، اول رئیس بانک را گروگان گرفتم و وقتی یکی از کارمندان قصد کمک به رئیس را داشت ، یک تیر هوایی شلیک کردم.
2 نفر را هم مجروح کردی؛ (گریه می کند) بله ، وقتی شلیک کردم ، مردی که هیکل تنومندی داشت خواست به من حمله کند که به طرفش شلیک کردم.
رئیس بانک را کجا می بردی؛
از او می خواستم با موتورسیکلت ، من را فراری دهد. وقتی شلوغ شد ، وارد بانک دیگری شدم و در این محل هم یک گلوله به سوی مردی که قصد حمله به من داشت ، شلیک کردم.
بعد چه اتفاقی افتاد؛
بعد هم پلیس ها محل را محاصره کردند و 2 گلوله به سوی من شلیک شد که دستگیر شدم.
هنگام سرقت همدست داشتی؛
خیر ، تنها بودم.
می خواستی با پولهای مسروقه چه کنی؛
می خواستم مغازه بخرم اما اشتباه می کردم.
حرف آخر؛
ناراحتم و پشیمان ، اجازه دهید جبران کنم.
چگونه؛
اگر آزاد شوم کار می کنم و رضایت شاکیان را جلب می کنم. ای کاش اسلحه به دست نمی گرفتم اما افسوس که در این سن باید سالها در زندان بمانم...